فیکشنریندوهایتانی
╭ •┈┈┈•💜•┈┈┈•
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 23 :
با صدایی که از خشم میلرزید گفت : داری بازی میکنی باهام؟
بهش نیشخند زدم ، اما نه اونقدر واضح و عمیق که تحقیرش کنم .
گفتم : دارم قیمت میذارم رو حقیقت ، انتخاب با توه .
پلک زد ، طولانی و با مکث منظور دار که بهم فهموند ریندو داشت خونسردی دائمی که این مدت روی صورتش می دیدم رو از دست می داد .
بعدش پلک زد و دوباره خونسرد و آروم بهم نگاه کرد ، با همون احساسی که متعلق به اخلاق واقعی ریندو بود ، خونسردی محض !
ولی من می دونستم که زیر این پوسته ای که ریندو از خودش نشون می داد ، زیر این ماسک یه کوه آتشفشان فعال نشسته که قل قل کنان آمادهی زمان مناسب برای انفجاره .
گفت:
قبوله ، حالا یه سوال دارم .
پرسیدم : چی ؟
هیجان گلوم رو حتی بیشتر از فشار دستش روی گردنم تنگ کرد و نفس هام با شدت تند و لرزانی روی سینش پخش شدن .
زمزمه کرد : اولین بوسه رو به کدوممون دادی؟
لرزیدم و چشم هام گشاد شدن .
شکمم از یه اضطراب غریب پیچ خورد و آب دهنم توی گلوم پرید اما برای سرفه نزدن مقاومت کردم .
┊ ⊹ ࣪ ׅ 𝐓𝐚𝐠: #فیکشن_ریندوهایتانی
╰┈┈┈┈┈┈┈ part 23 :
با صدایی که از خشم میلرزید گفت : داری بازی میکنی باهام؟
بهش نیشخند زدم ، اما نه اونقدر واضح و عمیق که تحقیرش کنم .
گفتم : دارم قیمت میذارم رو حقیقت ، انتخاب با توه .
پلک زد ، طولانی و با مکث منظور دار که بهم فهموند ریندو داشت خونسردی دائمی که این مدت روی صورتش می دیدم رو از دست می داد .
بعدش پلک زد و دوباره خونسرد و آروم بهم نگاه کرد ، با همون احساسی که متعلق به اخلاق واقعی ریندو بود ، خونسردی محض !
ولی من می دونستم که زیر این پوسته ای که ریندو از خودش نشون می داد ، زیر این ماسک یه کوه آتشفشان فعال نشسته که قل قل کنان آمادهی زمان مناسب برای انفجاره .
گفت:
قبوله ، حالا یه سوال دارم .
پرسیدم : چی ؟
هیجان گلوم رو حتی بیشتر از فشار دستش روی گردنم تنگ کرد و نفس هام با شدت تند و لرزانی روی سینش پخش شدن .
زمزمه کرد : اولین بوسه رو به کدوممون دادی؟
لرزیدم و چشم هام گشاد شدن .
شکمم از یه اضطراب غریب پیچ خورد و آب دهنم توی گلوم پرید اما برای سرفه نزدن مقاومت کردم .
- ۱.۲k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط