{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love in the dark⑧④

love in the dark⑧④

ا/ت: یومی مامان بیا
یومی: اومدم
ا/ت: ساعت چند میای دنبال یومی؟
کوک: فردا
ا/ت: باشه
کوک: خیلی دوست داشتم باهاتون بیام اما کار دارم
ا/ت: یه روز دیگه باهم میریم
کوک: باشه عزیزم
ا/ت: ما میریم خداحافظ
کوک: مراقب خودتون باشید
یومی: بای بای
کوک: بای بای قشنگم

کوک
هوجو: رفتن؟
کوک: آره
هوجو: تو هم میخوای بری؟
کوک: آره کار دارم
هوجو: جونگکوک من رو دوست داری؟
کوک: نه
هوجو: ا/ت چی؟ دوستش داری؟
کوک: آره
هوجو: چی فکر کردی با خودت که تو خونه ی من با زن سابقت خوابی**دی
کوک: خونه ی تو؟
هوجو: من الان خانم این خونم
کوک: اما قبل از تو ا/ت بود
هوجو: مهم اینه الان کیه
کوک: نه مهم اینه دل من با کیه
هوجو: فکر نکن هیچکاری نمیکنم به همه میگم که تو با ا/ت خوابی**دی
کوک: بگو
هوجو: میدونم ترسیدی اگر میخوای نگم پس باید با من هم بخواب**ی
کوک: جان؟ خودت کم با پسرهای دیگه لذ**ت میبری که الان به من این پیشنهاد رو میدی؟
هوجو: من با پسر دیگه ای نیستم من عاشقتم جونگکوک چرا باور نمیکنی
هوجو شروع کرد به گریه
هوجو: تو که خودت میدونی من از چند وقت پیش عاشقت بودم هنوز هم هستم بیشتر از قبل
کوک: کار زیاد دارم شب هم نمیام
چیزی نگفتم و در و باز کردم و رفتم...

ا/ت
یومی: مامان
ا/ت: جانم
یومی: میشه امشب بریم شهربازی
ا/ت: باشه عزیزم میشه چندتا سوال ازت بپرسم؟
یومی: آره
ا/ت: هوجو باهات خوبه؟
یومی: آره خیلی مهربونه وقتی رفتم غذای موردعلاقم رو درست کرد
ا/ت: بعد بابا با هوجو رفتارش خوبه؟
یومی: زیاد باهم حرف نمیزنن
ا/ت: شب کجا میخوابه؟
یومی: طبقه پایین اتاق مهمان
ا/ت: پس یعنی پیش بابا نمیره
یومی: نه من پیش بابا میخوابم
ناخودآگاه لبخندی روی لبم نشست
ا/ت: مامان بلند شو بریم امروز خوشبگذرونیم
یومی: بریم..

شب
یومی: مامان بیا فیلم شروع کرد
ا/ت: اومدم مامان ساعت چنده؟
یومی: ۱۱:۲۰
داشتم با یومی داخل خونم فیلم میدیدم
اما یه استرسی داشتم
که بعد از چند دقیقه صدای در اومد

تق تق تق
یومی: مامان کیه؟
ا/ت: صبر کن الان میرم
در رو نیمه باز کردم
کوک: سلام
ا/ت: هنوز شبه اومدی یومی رو ببری؟
کوک: نه
در کامل باز کرد و بست
و بدون اینکه به یومی نگاهی کنه شروع کرد بوسید**نم و منم مشت میزدم بهش اما دستم رو گرفت
بعد ازم جدا شد
کوک: صبح زیادی خوب نبود اومدم اینجا خوب جبران کنم
و بعد دوباره خواست لب**ش رو بذاره روی ل**بم که دستم رو گذاشتم روی لبم...
کوک: ا/ت
اشاره کردم به یومی که دقیقا پشت جونگکوک بود
برگشت و نگاهی به یومی کرد
یومی: بابا
کوک: بابا تو بیداری؟
یومی اومد و جونگکوک رو محکم بغل کرد
یومی: بابا داشتی مامان رو چیکار میکردی؟
ا/ت: الان جواب بده
کوک: چون دوسش دارم داشتم بوسش میکردم
یومی: یعنی من رو دوست نداری؟
جونگکوک بوسه ای به گونه ی یومی زد
کوک: من عاشقتم عزیزم..
ا/ت: برگرد هوجو منتظرته
کوک: بهش گفتم نمیام
ا/ت: خب کجا میخوابی؟
کوک: کنار تو
ا/ت: اینجا به تخت یک نفره فقط هست که برای من و یومی هست تو کجا میخوابی؟
کوک: الان زنگ میزنم تخت دونفره بیارن
ا/ت: دیوونه بازی در نیار برو خونت بخواب
کوک: میخوای بیرونم کنی؟ ناراحت میشم ببین بابا مامان چه بد شده
ا/ت: خب من نگرانتم کجا میخوای بخوابی؟
کوک: اینجا روی کاناپه میخوابم
ا/ت: باشه همینجا بخواب من و یومی هم میریم تو اتاق بخوابیم
کوک: باشه
ا/ت: بیا مامان بیا بریم
یومی: شب بخیر بابا
کوک: شب بخیر
ا/ت: شب بخیر عزیزم
کوک:....


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۱۹)

love in the dark⑧③چند ساعت بعد چشمامو باز کردم جونگکوک رو دی...

Love in the dark⑧②کوککوک: رسیدیم خوشگل من بریم داخل هوجو: او...

love in the dark⑦⓪فردا صبحدست کوچولویی روی صورتم حس کردم چشم...

love in the dark⑥③شش سال گذشتتو این شش سال سال اول که دکتر ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط