{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به دور از غم؛ میان جمعی و خوشحال و خندانی

به دور از غم؛ میان جمعی و خوشحال و خندانی
تو از یک آدم بی همدم تنها ؛ چه میدانی؟! اگر چه تلخ میگویی و دورم میکنی ؛ اما ؟!
به چشمانت نمی آید که قلبی را برنجانی
به هر کس میرسم ؛نام تو را با ذوق میگویم .. !
شبیه اولین تکلیف ؛ یک طفل دبستانی !!! چه رازی عشق دارد با خودش تا حرف قلبت را
نمیگویی ، پشیمانی ،و میگویی و پریشانی؟! کسی که عزم رفتن کرده ؛ با منت نمی ماند
نمیگویم بمانی ! چون که میدانم نمی مانی !

خیال خام من این بود ؛ پنهانت کنم ؛ اما؟!
نمیدانم چرا از پشت هر شعرم نمایانی
دیدگاه ها (۱)

مرا به خانه‌ام ببرستاره دلنواز نیستسکوت نعره میزندکه شب تران...

به جای پیرهنزندگی‌ام را تنت می‌کنمدلم را گوشه‌ی واژگانم گره ...

معلم پای تخته داد میزدصورتش از خشم گلگون بودو دستانش به زیر ...

شب هم زیبای خودرا دارد

به دور از غم؛ میان جمعی و خوشحال و خندانی!تو از یک آدم بی هم...

به دور از غم ،میان جمعی و خوشحال و خندانـیتو از یک ادم بی هـ...

ڪسے کہ عزم رفتن کرده با منت نمیماندنمیگویم بمانے چون که میدا...

و بله دنیز عاشق دمیر شد نه تئومان . . :)!

زوج خفن!!

ArLey :)!

عشق زیبای دلینا تا ابد :)!

ولی ترکیب این دوتارو هم دوسداشتم :)!

ولی این فیلم . . ;)!

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط