{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با عجله راه می رفتم،

با عجله راه می رفتم،
که محکم به چیزی خوردم!
"آدم" بود...

منتظر بودم پرخاش کند،
لبخندی زد و رفت!

به گمانم "انسان بود"...
دیدگاه ها (۱)

دیدی که چه باران زده بر شهر و دیارمانگار فلک هم شده دلتنگ نگ...

سلام خوبین دوستان حوصلم سر رفت اوووف

امروز از دشت شادییک طبق گل لبخندآورده ام تا کنم هدیهبه لب ها...

اگر می‌خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بکوش.زیرا شادی ...

《☆CALLMY DADY☆》part 7ویو آنیا بیدار شدم رفتم سرویس روتینمو ر...

friend and enemy/part4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط