{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما زير قول مان زديم!...

ما زير قول مان زديم!...
قرار بود تو تنها "تكيه گاه"و "سايه ى بالاسر"مان باشى!...
اما نشد!...
نه اين كه خواسته باشيم زير عهدمان بزنيم؛ نه!...
هرچه هست، زيرِ سَرِ اين چشم و دل است!...
با خودم فكر مى كنم اگر لاأقل تو را ديده بوديم، به هر رنگ و شِكلى نگاه نمى كردم و اگر براى يك بار هم كه شده بود، تو را استشمام مى كرديم، ديگر، دل به اين و آن نمى بستيم!...
امان از اين ديده و دل كه آخر كار دستمان مى دهد!...
عزيزِ دل!...
اين چشم هايى كه حالا "شهر فَرَنگ" شده و اين دلى كه "سَر به هوا شده"، يادش نرفته و نمى رود كه با تو در روز اَزَل پيمان بسته و مِهر تو در دلَش نِشَسته!...
ارباب! درياب اين خسته جان را!...
سلام ای امام عصر و الزمان!
اَلسَّلامُ عَلَيكَ حينَ تَقوُم!...
‌ 
دیدگاه ها (۲)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش دوم_ریچل کمی از جا می‌پرد"...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁸²رزا سر تکون داد و گفت:اون کای بود برا...

آوای شبپارت ۲۲ویو نویسنده انیا و دامیان بیدار شدن و صبحانه ر...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟛در سمت چپ ِ سینه‌ام ؛سرزمینی‌ست کوچککه تو برای آن خو...

زیبای کوچک فریبکار

معامله p14درِ اتاق با عجله باز شد.پزشک وارد شد و بلافاصله کن...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : دوم » یونگی : جیمین تو باید اینجا کا...

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 پارت:6ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط