{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:115
Part:115
فردا صبح همه سر میز صبحونه
مادرته : امممم کیا هستن بریم بیرون
سوبین : خب معلومه من لارا هانی
هانی : بلاخره یچی درست گفتی
لارا : نه من نیستم(بی حال)
مادرته : ببینم گریه کردی؟
لارا : نه بابا(بی حال)
مادرته : لارا هرکیو بتونی خر کنی منو نمیتونی

تهیونگ : لارا
لارا : هوم
تهیونک : بعد صبحونه حاضر شو بریم بیرون
لارا : چرا مگه قرار نیست بری شرکت جلسه داری
کوک : من جاشو میگیرم
لارا: آها
ویو بعد صبحونه
تهیونگ : آماده ای
لارا : هوم (سرد)
تهیونگ : بریم
سوار ماشین میشن
تهیونگ : وقتی سوار شدیم حرکت کردم هیچ حرفی بینمون ردوبدل نشد رسیدیم به جایی که قرار بود دیشب بیارمش یعنی صاحلی که با بابامو مامانم میومدیم
لارا : اینجا کجاست(سرد)
تهیونگ : وقتی بچه بودم بابام مارو می‌آورد اینحا
لارا : آها
تهیونگ : لارا
لارا : چیه(سرد)
تهیونگ : ببخشید من من اشتباه کردم
لارا : تا جواب سوالمو ندی نمیبخشم
تهیونگ : لارا چرا نمیفهمی نمیتونم نمیتونم بین تو اون یکی رو انتخاب کنم
لارا : بیا فکر کنیم اومد برگشت نمرده باشع بیاد سراغت اون موقع چی چیکار میکنی میخوای بگی نمیتونم انتخاب کنم(بغض)
تهیونگ : میکشم
لارا : هع چیو منو
تهیونگ : نه خودمو همونجا همون لحظه خودمو میکشم
لارا : دیوونه بازی در نیار نمیتونی
تهیونگ : باشه
لارا : بسه بریم
تهیونگ : هوف لارا هوف
بر می‌گردن خونه
لارا : وقتی وارد خونه شدم خواستم برم سمت اتاق که جلومو گرفتن.
هانی : چی شد
لارا : هیچی(عصبی و ناراحت)
سوبین : هوفففف آشتی نکردن
کوک : تهیونگ اومد

تهیونگ : جلسه تشکیل دادین
کوک : چیشد هنوز قهرین؟
تهیونگ : مشکل از اوشونه
لارا : بهت گفتم جوابمو بدی تا ندی منم حرف نمیزنم
تهیونگ : لارا دیوونم کردی میگم نمیتونم بین تو لینا یکیو انتخاب کنم بسه
لارا : هه نمیتونی باشه منم میریم
لارا : رفتم سمت اتاق وسایلمو جمع کردمو رفتم پایین
هانی : هعی هعی
لارا : هانی ولم کن
مادرته : دخترم این موقع شب کجا میری
تهیونگ : نمیتونی بری
لارا : کسی ازت اجازه نخواست
تهیونگ : بهت گفتم نمیتونی بری تو همه چیزت ماله منه
لارا : واقعا نه بابا
لارا : دستمو از دستش در آوردمو رفتم سمت در
تهیونگ : جواب میخوای عاره؟
لارا : عارع
تهیونگ : باشه بیا اینجا
لارا : برگشتمو وایستادم
تهیونگ : چاقو روی میزو برداشتمو توی دستم چرخوندم
تهیونگ : یادته چی گفتم؟
لارا : چی گفتی
تهیونگ : خودمو میکشم
تهیونگ : چاقو رو محکم گرفتمو از سینه خودم زدم چاقو رو تا ته فرو کردم تو سینم
لارا : تو...ت.و
مادرته : تهیونگ نه(داد)
کوک : تهیونگ
تهیونگ : افتادم زمین چیزی نمیشنوفتم چشمام تار میدید تا این که چشمام سیاهی شد
لارا : تهیونگ نه نه بیدار شو غلط کردم اشتباه کرد بیدار شو(گریه)
دیدگاه ها (۰)

Part:116سوبین : ز..زنگ..زدمهانی : بگو زود باشن(گریه)آمبولانس...

Part:117آجوما : خفه شو صداتو بیار پایین (عصبی)لورا : خفه شم؟...

Part:114هانی : هعی چتهلارا : هیچی فقط خستم(ناراحت)سوبین : هع...

Part:113الکس : منم خب تا ۹ سالگی زندگیم بلبلبون بود تا این ک...

Part:145لارا : ممنونم(خنده)هانی : بیا ماهم آماده بشیم چند دق...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط