فرشته ی من
فرشته ی من
ویو رزی
رزی:بیا بریم صبحونه بخوریم...البته چیزی که درست کروم توی دهن تو جا نمیشه انقد کوچولو شدی😂😂
جیمین:🐥🐥
رزی:ایی...چرا دستمو گاز میگیری خودت گفتی این بلارو سرت بیارم من بهت گفتم انجام نمیدم خودت اصرار کردی
حالا بیا موچی میخوری؟برات تیکه تیکه کنم؟
جیمین:🐥
رزی:اینو آره در نظر میگیرم
رفتم یدونه موچی برداشتم حتی اینم برا جیمین به این کوچیکی زیاده
یکم تیکه تیکش کردم که بتونه بخوره
رزی:بیا
جیمین:(آروم رفت سمت ظرف و شروع کرد به خوردن)
رزی:خداااا....نگاش کن...وایسا گوشیت کو باید یه عکس ازت بگیرم
جیمین:(اهمیت نداد و به خوردن ادامه داد)
ویو راوی
رزی رفت به سمت اتاق جیمین و گوشیش رو از روی تخت برداشت و بدو به سمت آشپزخونه خونه رفت
جیمین همونطوری داشت به خوردن ادامه میداد چون فکر میکرد رزی کار با گوشی رو بلد نیست
ولی کاملا بز عکس فرشته ها از تکنولوژی سر در میارن
جیمین همونطوری که داشت میخور سرشو بالا گرفت دید رزی داره ازش عکس میگیره
ویوی جیمین
خدایا چرا گفتم اینطوری کنه چقد جوجه بودن بده چرا همچی انقد بزرگ شده یا من کوچیک شدم این رزی هم ولم نمیکنه هی عکس میندازه وایسا براش دارم
یهو پریدم روی شونه به لپش نوک زدم
رزی:درد نداره....تلاش نکن خیلی کوچولو شدی بیا بریم فیلم ببینیم
منو گذاشت کف دستش و به سمت کاناپه رفت
وقتی نشست از رو دستش افتادم توی بغلش ولی خدایی جوجه بودن یه خوبی داره هرجا بخوای میخوابی چقد گرمه بغلش همینجا میمونم
رزی:بیا بیش روی کاناپه
جیمین:🐥🐥
رزی:بلند سو دیگه
سرمو تکون دادم
رزی:هوووف...باشه وایسا یه فیلم بزارم..........
ترسناک میزارم جوجه کوچولو یوقت نترسی
هه فک میکنه چون بدنم تغییر کرده اخلاقم تغییر کرده باید خودش حواسش باشه نترسته وگرنه من.....
فیلم شروع شد
حدود چند مین بود داشتیم نگا میکردیم چیزی نشده بود ولی خیلی وایب دارکی میداد فیلمه
یهو....ادامه دارد
ویو رزی
رزی:بیا بریم صبحونه بخوریم...البته چیزی که درست کروم توی دهن تو جا نمیشه انقد کوچولو شدی😂😂
جیمین:🐥🐥
رزی:ایی...چرا دستمو گاز میگیری خودت گفتی این بلارو سرت بیارم من بهت گفتم انجام نمیدم خودت اصرار کردی
حالا بیا موچی میخوری؟برات تیکه تیکه کنم؟
جیمین:🐥
رزی:اینو آره در نظر میگیرم
رفتم یدونه موچی برداشتم حتی اینم برا جیمین به این کوچیکی زیاده
یکم تیکه تیکش کردم که بتونه بخوره
رزی:بیا
جیمین:(آروم رفت سمت ظرف و شروع کرد به خوردن)
رزی:خداااا....نگاش کن...وایسا گوشیت کو باید یه عکس ازت بگیرم
جیمین:(اهمیت نداد و به خوردن ادامه داد)
ویو راوی
رزی رفت به سمت اتاق جیمین و گوشیش رو از روی تخت برداشت و بدو به سمت آشپزخونه خونه رفت
جیمین همونطوری داشت به خوردن ادامه میداد چون فکر میکرد رزی کار با گوشی رو بلد نیست
ولی کاملا بز عکس فرشته ها از تکنولوژی سر در میارن
جیمین همونطوری که داشت میخور سرشو بالا گرفت دید رزی داره ازش عکس میگیره
ویوی جیمین
خدایا چرا گفتم اینطوری کنه چقد جوجه بودن بده چرا همچی انقد بزرگ شده یا من کوچیک شدم این رزی هم ولم نمیکنه هی عکس میندازه وایسا براش دارم
یهو پریدم روی شونه به لپش نوک زدم
رزی:درد نداره....تلاش نکن خیلی کوچولو شدی بیا بریم فیلم ببینیم
منو گذاشت کف دستش و به سمت کاناپه رفت
وقتی نشست از رو دستش افتادم توی بغلش ولی خدایی جوجه بودن یه خوبی داره هرجا بخوای میخوابی چقد گرمه بغلش همینجا میمونم
رزی:بیا بیش روی کاناپه
جیمین:🐥🐥
رزی:بلند سو دیگه
سرمو تکون دادم
رزی:هوووف...باشه وایسا یه فیلم بزارم..........
ترسناک میزارم جوجه کوچولو یوقت نترسی
هه فک میکنه چون بدنم تغییر کرده اخلاقم تغییر کرده باید خودش حواسش باشه نترسته وگرنه من.....
فیلم شروع شد
حدود چند مین بود داشتیم نگا میکردیم چیزی نشده بود ولی خیلی وایب دارکی میداد فیلمه
یهو....ادامه دارد
- ۳.۱k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط