*من زیاد زنده نمیمونم اما تو اینو بدون وقتی که دیگه من تو
*من زیاد زنده نمیمونم اما تو اینو بدون وقتی که دیگه من تو آسمونا بودم هر نسیمی که از گوشهی موهات وزید اون منم که از کنارت رد شدم و حواسم بهت هست ، وقتی بارون بارید ، بدون که اون قطرهها ، دلتنگیهای من هستن که روی گونههات میلغزن . هر قطره ، یه بوسه از طرف منه ، یه یادآوری که حتی از دورترین نقطه آسمون ، من بهت فکر میکنم . وقتی چشمهات رو میبندی و یه نسیم خنک صورتت رو نوازش میده ، اون دست منه که داره موهات رو آروم میکشه ، همونطور که همیشه دوست داشتی . شاید دیگه نتونم دستت رو بگیرم ، اما میتونم توی هر قدمی که برمیداری ، کنارت باشم . وقتی دلت گرفت و خواستی کسی باشه که حرفهات رو بشنوه ، به صدای باد گوش کن . من اونجا هستم ، توی هر نالهی باد ، کلماتی از طرف من برای توئه . وقتی احساس تنهایی کردی ، به ستارههای شب نگاه کن . هر کدومشون ، یه چشمک از طرف منه ، که داره بهت میگه "من دیدمت ، من مراقبتم" وقتی خسته شدی ، وقتی احساس کردی دیگه نمیتونی ، به آسمون نگاه کن . من اونجا منتظرت هستم .*
- ۱۸۰
- ۱۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط