{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!

ناز کردی، گرچه من اهل تجارت نیستم!
میخرم ناز تو را، با اینکه یارت نیستم


برگ زردی از درخت افتاده ام پاییز را
میکشم بر دوش و یک گل در بهارت نیستم


یادم آمد گفته بودی : "دوستت دارم!"، ولی
پس چه شد؟ رفتی و گفتی : بیقرارت نیستم!


اینهمه آدم که از نزدیک تو رد میشوند ...!
من چرا یک ذره هم در روزگارت نیستم؟


آمدم، وقتی که می بینم نمی خواهی مرا
می روم، دیگر بدان در انتظارت نیستم
دیدگاه ها (۳)

تا به کی این دل دیوانه به تو رو بزندعشق در پای تو افتاده و ز...

سر انگشتانم درد می کندآنقدر که  قاب چشمانت را سرودم،دلم را د...

‏‏منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندممنم و سینه ی بیمار، ولی میخند...

لحظه دیدارت امشب پادشاهی می کنم هر نشانی از غم دنیاست راهی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط