پارت

#پارت_97
آقای مافیا ♟🎲

نمی تونستم خودم و یه جا نگه دارم
از این سر بیمارستان به اون سر میرفتم و فقط منتظر بودم دکترش بیاد و از حال و روزش بهم خبر بده

خاله روی صندلی بیمارستان نشسته بود و همونجور مات و مبهوت بود

چند دقیقه بعد دکترش از اتاق خارج شد قبل از اینکه خاله متوجه بشه به سمتش دویدم

+ دکتر حالش چطور

_ ایشون بار...

+ میدونم فقط لطفا راجب این قضیه به مادرش چیزی نگین وگر نه زندش نمیزارن

اومد چیزی بگه که خاله هلم داد اون طرف و تازه چشماش، خیس شد

+ دکتر... دختر... دختر.... خوبه

من پشت خاله داشتم التماس دکتر میکردم که چیزی راجب بچه نگه

دکتر گفت
+بله خوبه... خدارو شکر سرش نشکسته یه چند ساعت دیگه مرخصه

خاله با خوشحالی از کنار دکتر رد شد و پیش سوسن رفت

+ واقعا ممنون.....

دکتر نگاهی بهم کرد و گفت:

_ سقط شده

با غم نگاهش کردم و گفتم:

+قبل از اینکه حرفتون رو کامل کنید متوجه شدم بازم ممنون#رمان
#عاشقانه
#فالو
#حمایت
#مافیایی
#مافیا
#اصمات
دیدگاه ها (۱)

#پارت_98آقای مافیا ♟🎲از کنار دکتر رد شدم و وارد اتاق شدم سوس...

#پارت_96آقای مافیا ♟🎲از ترس شونه هام بالا پرید با چشمای گشاد...

#پارت_95 آقای مافیا ♟🎲با سوسن هماهنگ کردم تا حواسش باشه وقتی...

love Between the Tides²⁸تهیونگصدای آمبولانس رو شنیدم سریع او...

#Gentlemans_husband#season_Third#part_284رفتیم توی حیاط، ماش...

شوهر دو روزه. پارت پایانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط