{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#پارت_96

#پارت_96
آقای مافیا ♟🎲


از ترس شونه هام بالا پرید
با چشمای گشاد به خاله نگاه کردم و گفتم

+وای.... چیشده خاله

با عصبانیت بهم خیره شده بود
یهو داد زد

_ این عکسای فیکو دادی به مامانت برام بیاره تا مثلا منصرفشم

پوزخند زدم و گفتم:

+خاله.... فیلمم نشونت بدم میگی فیکه

با تعجب نگام کرد:

_ چی؟... چرت و پرت تحویله من نده

یهو سوسن از پشت سرم بیرون اومد و گفت:

+ مامان چرا نمیخوای قبول کنی که اون پسر با ف.. h شه ها میگرده

خاله با عصبانیت به سوسن نزدیک شد

_ چیشده.. ها.. طرف اینا رو میگیری

با نزدیک شدن خاله سوسن یه قدم عقب رفت
یهو پاش از لبه پله لیز خورد و از پله ها پایین افتاد

جیغ زدم:

_ســـــــــــــــوســـــن.

از پله ها پایین رفتم
خاله از ترس خشکش زده بود و نمیتونست تکون بخوره

به سمت سوسن رفتم و سرشو بلند کردم

+ سوسن... دختر خوب تو رو خدا پاشو

با دیدن خون کف دستم به سمت خاله مامان جیغ زدم...

+ زنگ بزنـــــــــــین اورژانس#رمان
#عاشقانه
#فالو
#حمایت
#مافیایی
#مافیا
#اصمات
دیدگاه ها (۰)

#پارت_97آقای مافیا ♟🎲نمی تونستم خودم و یه جا نگه دارم از این...

#پارت_98آقای مافیا ♟🎲از کنار دکتر رد شدم و وارد اتاق شدم سوس...

#پارت_95 آقای مافیا ♟🎲با سوسن هماهنگ کردم تا حواسش باشه وقتی...

#پارت_94آقای مافیا♟🎲تصمیم گرفتم برم ازمایش شاید اتفاقی برام ...

که یهو برگشت و گفت«اقای پارک من میتونم مرخصی بگیرم امروزو؟»خ...

پلیس در آستانه مافیا پارت 17 ویو جونکوک سنا که رفت دستشویی خ...

همیشگی من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط