{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب مدیر ساختمون اومده بود دمِ درِ خونه،

دیشب مدیر ساختمون اومده بود دمِ درِ خونه،

با بابام کار داشت!بابام رفت جلوی در،منم صدای آهنگو زیاد کرده بودم!

یهو بابام داد زد:

اون لامصبو خفه ش کن ببینم این چه گهی میخوره آخه!

من

بابام

مدیر
هیچی دیگه داریم دنبال خونه میگردیم الان
دیدگاه ها (۱۰)

بعضیا انقد خوشگلن که انگار از یه سیاره ی دیگه اومدن... خب دی...

خارجیا وقتی به عشقشون میرسن میگنI Love you دهنشون خودبه خود...

[۴/۲۶،‏ ۱۳:۱۵] nazi: قاسم و جاسم دو تا دختر میبینن، بهشون می...

معما ؟؟؟؟؟!!!!شوهر از دست زنش می خواهد خلاص شود و او را طﻻق ...

نقطه شروع کنسرت p,14(ویو هنا)+: خیلی خب باشه ولی نباید یکم ز...

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

بگین ببینممن بخوام بگم خببب 3 سال پیش قشنگ یادمهتو اتاقم بود...

پارت۴۱ قمار یا زندگی

marry without love

خونه‌ی سه شیطونپارت ۸ — صبحِ عملیاتصبح روز بعد، ساعت هفت صبح...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۱ویو راوی تهیونگ ب...

.MY GOOD MISTAKE. P2

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط