" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۵۱
ویو راوی
تهیونگ برگشت و از پله ها رفت پایین ولی همینکه دو پله رفت پایین متوجه شد لباس هاش برای بیرون زیاد مناسب نیست به خاطر همین سریع برگشت بالا و در زد
_ لااقل لباس و بالشمو بده
چند ثانیه گذشته و در باز شد و لباس و بالش با شدت خورد تو صورت تهیونگ
_ خیلی خب ......هر طور که خودت میخوای
تهیونگ سریع لباس هاش رو تو همون راهرو عوض کرد و بالش به دست از ساختمون خارج شد و رفت سمت خونه دنیل
دنیل وقتی در رو باز کرد با دیدن تهیونگ جا خورد
٪ تو اینجا چیکار میکنی ؟
_ برو کنار ببینم حوصله ندارم
تهیونگ دنیل رو هل داد و وارد خونه شد
٪ شام خوردی ؟
_ نه
٪ باشه وایسا گرم کنم
_ لازم نیست
٪ فردا ضعف میکنی ها
_ گفتم نمیخوام
٪ هر طور راحتی ......ببینم چرا نرفتی خونه خودت ؟
تهیونگ بالش رو روی مبل پرت کرد و خودش هم روی مبل نشست
_ از خواهر گرامیت بپرس
دنیل که متوجه موضوع شد سعی کرد مانع خنده اش بشه که یهو دوباره زنگ در خورد ، دنیل رفت سمت در و بازش کرد که با آرتور دقیقا عین تهیونگ مواجه شد
_ کیه ؟
دنیل دیگه نتونست جلوی خنده شو بگیره گفت
٪ ظاهرا خواهرام دست پرت کردن شوهرشون حرفه ای بلدن
!خفه بابا
بعد از اینکه آرتور هم اومد داخل دنیل در و بست و رفت سمتشون
٪ خب آواره های عزیز ..... الان شام رو گرم میکنم هر کی هم بگه نمیخورم عین خواهرام پرتش میکنم از خونه بیرون
آرتور زیر لب به تهیونگ گفت
!خواهر برادر کاملا بهم رفتن
تهیونگ هم با دستش علامت لایک رو نشون داد که دنیل صداشون زد تا برن برای شام
٪ خب بفرمایید اینم از شام امشبتون
تهیونگ و آرتور پشت میز نشستن و بشقابشون رو براز غذا کردن و شروع به خوردن کردن
_ میگم احیانا اینو که تو درست نکردی ؟
٪ نه چطور ؟
_ هیچی فقط خواستم مطمئن بشم دستپخت تو هنوز بدترینه
دنیل چپ چپ به تهیونگ نگاه کرد و گفت
٪ حقته اصلا خواهرم انداختت بیرون
! وایسا ببینم تو اینو درست نکردی پس کی درست کرده ؟
٪ مامانم
_ مامان دستپختش اینطوری نیست
آرتور که چیزی به ذهنش خطور کرد بلند گفت ......................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۵۱
ویو راوی
تهیونگ برگشت و از پله ها رفت پایین ولی همینکه دو پله رفت پایین متوجه شد لباس هاش برای بیرون زیاد مناسب نیست به خاطر همین سریع برگشت بالا و در زد
_ لااقل لباس و بالشمو بده
چند ثانیه گذشته و در باز شد و لباس و بالش با شدت خورد تو صورت تهیونگ
_ خیلی خب ......هر طور که خودت میخوای
تهیونگ سریع لباس هاش رو تو همون راهرو عوض کرد و بالش به دست از ساختمون خارج شد و رفت سمت خونه دنیل
دنیل وقتی در رو باز کرد با دیدن تهیونگ جا خورد
٪ تو اینجا چیکار میکنی ؟
_ برو کنار ببینم حوصله ندارم
تهیونگ دنیل رو هل داد و وارد خونه شد
٪ شام خوردی ؟
_ نه
٪ باشه وایسا گرم کنم
_ لازم نیست
٪ فردا ضعف میکنی ها
_ گفتم نمیخوام
٪ هر طور راحتی ......ببینم چرا نرفتی خونه خودت ؟
تهیونگ بالش رو روی مبل پرت کرد و خودش هم روی مبل نشست
_ از خواهر گرامیت بپرس
دنیل که متوجه موضوع شد سعی کرد مانع خنده اش بشه که یهو دوباره زنگ در خورد ، دنیل رفت سمت در و بازش کرد که با آرتور دقیقا عین تهیونگ مواجه شد
_ کیه ؟
دنیل دیگه نتونست جلوی خنده شو بگیره گفت
٪ ظاهرا خواهرام دست پرت کردن شوهرشون حرفه ای بلدن
!خفه بابا
بعد از اینکه آرتور هم اومد داخل دنیل در و بست و رفت سمتشون
٪ خب آواره های عزیز ..... الان شام رو گرم میکنم هر کی هم بگه نمیخورم عین خواهرام پرتش میکنم از خونه بیرون
آرتور زیر لب به تهیونگ گفت
!خواهر برادر کاملا بهم رفتن
تهیونگ هم با دستش علامت لایک رو نشون داد که دنیل صداشون زد تا برن برای شام
٪ خب بفرمایید اینم از شام امشبتون
تهیونگ و آرتور پشت میز نشستن و بشقابشون رو براز غذا کردن و شروع به خوردن کردن
_ میگم احیانا اینو که تو درست نکردی ؟
٪ نه چطور ؟
_ هیچی فقط خواستم مطمئن بشم دستپخت تو هنوز بدترینه
دنیل چپ چپ به تهیونگ نگاه کرد و گفت
٪ حقته اصلا خواهرم انداختت بیرون
! وایسا ببینم تو اینو درست نکردی پس کی درست کرده ؟
٪ مامانم
_ مامان دستپختش اینطوری نیست
آرتور که چیزی به ذهنش خطور کرد بلند گفت ......................
- ۲۸۷
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط