{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت زندان ارباب جئون

پارت ۱۰: زندان ارباب جئون

ویو شب:
ات: ارباب جئون ازم خواست برم اتاقش نمیدونم چرا و برای چی میخواد ببینتم ، اهان بهم پیشنهاد داده بود (ات خیلی باهوشیاا 🫏) اصلا بهش فکر نکردم... رفتم در اتاقش رو زدم که گفت بیا داخل.... یکم استرس داشتم خب فکر کنم طبیعیه..

جونگکوک: ات به پیشنهادم فکر کردی؟

ات: خب نخیر چیز یعنی بله

جونگکوک: خب؟

ات: ما به هم نمیخوریم اقای جئون

جونگکوک: یعنی چی؟

ات: یعنی اینکه من فقط یه خدمتکارم و شما..

جونگکوک: خودم میدونم اما تو هر خدمتکاری نیستی تو از سر اجبار اومدی اینجا و تا حالا خدمتکار نبودی درسته؟

ات: بله ولی...

جونگکوک: ازم خوشت نمیاد؟ (مظلوم )

ات: وقتی قیافش مظلوم شد دلم براش سوخت... بله میاد اما.. خب اصلا نمیدونم چی بگم.

جونگکوک: چیزی نمیخواد بگی فقط قبول کن

ات : خب باشه قبوله

جونگکوک: اخ جون.. یهو پرید بغل ات..

ات: از این کارش خجالت کشیدم و لپام سرخ شد که یهو..

جونگکوک ات رو بوسید و اروم لبشو مک میزد...
(اهم من بچه پاکیمااا 🗿)

پارت بعد...

بچه‌ها میدونم این پارت کم شد اما الان اصلا حوصله ندارم بعدا برات میزارم

راستی هیچ ایده ای ندارم پس تو کامنت ها بهم بگید پارت بعد چطور باشه

ماچ به کلتون♡
دیدگاه ها (۴)

قربون خنده هات بشم🥹

من که چیزی یادم نمیره...

ماه من🫠

(J)🛐

پارت نهم : زندان ارباب جئونات: رفتم داخل و ارباب جئون پشت می...

ددی جئون ات: الان بهتری؟جونگکوک: اهوم........ مرسی که پیشم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط