{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک لحظه باد روسری اش راکنارزد!

یک لحظه باد روسری اش راکنارزد!
ازآن ب بعد بودکه شاعرزیادشد.
گفتندبازبان خوش ازشهرمابرو,
ساک سفرکه بست ,مسافرزیادشد.
دیدگاه ها (۴)

آن موهای پریشانتپیروجوان راآشفته کرده...ازحسادت زنان دهکده م...

من هنوزهمونم,همونی ک ب خاطرت توروهمه دراومد...من هنوزهمونم,ا...

ازانتهای خیالت تاهرجاکه بروی بازهم ب هم میرسیم,,,,زمین بیهود...

#اللّٰھـُــم‌عجِّل‌لِوَلیڪَ‌الفَرَجْ‌بِحَقّ‌ زینب کبری سلام‌...

#غیر_ممکنه_عاشقت_شمپارت: ²²تهیونگ قدم هاشو و محکم تر برداشت ...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART¹⁸(نایون+...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط