𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝
Season¹
PART¹⁸
(نایون+)(جونگکوک–)
برگشت سمت جونگکوک و محکم با ذوق بغلش کرد
+تو خیلی خوب بلدی چطور دل منو به دست بیاری...
–خوشحالم که دوستشون داشتی...خب به عنوان پاداش چی بهم میدی؟
جونگکوک با شیطنت گفت و باعث شد نایون بخنده
+میدونم چی توی ذهنته!خجالت بکش!به عنوان پاداش فقط یه بـوس میگیری
–من به همونم راضیم!
جونگکوک با حالتی نمایشی لـب هاش رو غنچه کرد و چشماش رو بست و منتظر موند اما نایون به جای بـوسیدن لـب های جونگکوک گونه اش رو بـوسید و جونگکوک چشماش رو باز کرد و شاکی نگاه نایون کرد
+من گفتم بـوس ولی نگفتم کجا رو میبـوسم که
–خیلی نامردی...
+شاید!
نایون خندید و به جونگکوک نگاه کرد
+تو همونی هستی که ادعای ابهت میکردی؟نوچ نوچ! مثل یه بچه ای!
جونگکوک با این حرف نایون خندش گرفت اما میخواست جدی به نظر بیاد پس جلوی خندیدنش رو گرفت و با شیطنت گفت
–بچه؟من بچه نیستم ولی اگر بچه میخوای میتونم...
نایون نزاشت جونگکوک حرفش رو بزنه و با دستش دهان جونگکوک رو پوشوند
+نیاز داری ادب بشی چون خیلی بی ادبی!
جونگکوک با دست نایون روی لـبهاش چند لحظه ساکت موند، اما نگاه شیطونش هنوز برق میزد...دست نایون رو گرفت و اول تک تک بند انگشتاش رو بـوسید و بعد دست نایون رو توی دستاش گرفت و با شیطنت گفت
–من بی ادب نیستم فقط رکم!
+رک نباش!
هردو خندیدن و بعد نایون نفسش رو با خستگی بیرون داد
+انقدر توی مرکز خرید راه رفتیم که دیگه دارم از خستگی میـمیرم
–هوم شاید با تنفس مصنوعی بتونم نجاتت بدم؟
+توی همه شرایط فکر بـوسیدنی؟
–چون انقدر شیرینی که نمیتونم از طعمت دل بکنم
+خیلی لوسی!
جونگکوک خندید
–آره من لوسم ولی اگر این تنفس مصنوعی واقعاً نجاتت میده...
نایون ابرویی بالا انداخت و به رفتار جونگکوک خندید و خودش رو روی تخت انداخت
+باشه بزار امتحانش بکنم
جونگکوک با پوزخند نزدیک نایون شد و یه بـوسه هات رو شروع کردن...نایون توی بـوسه ذوب شد و کم کم با شدت گرفتن بـوسه دستاش رو دور گردن جونگکوک انداخت و جونگکوک هم با دستاش صورت نایون رو قاب گرفته بود و بـوسه رو کنترل میکرد...بعد از چندمین هردو نفس کم آوردن ولی جونگکوک عقب نکشید و پیشونیش رو به پیشونی نایون تکیه داد و با شیطنت گفت
–خب تنفس مصنوعی خوب بود؟
نایون که تازه نفساش داشت دوباره مرتب میشد و لبخند زد
+اوهوم!
–من میرم اتاقم لباسام رو عوض کنم و برمیگردم
جونگکوک این رو گفت و از اتاق نایون خارج شد و به اتاق خودش رفت تا لباساش رو عوض کنه...وقتی کارش تموم شد و برگشت اتاق نایون اون هم لباساش رو عوض کرده بود و روی صندلی تراس نشسته بود و به آسمون خیره شده بود...جونگکوک هم آروم رفت داخل و پشت سر نایون ایستاد و تا سطح گوشش خم شد و زمزمه کرد
–دیدی حق با من بود؟هنوزم عاشق آسمونی
+نمیتونم از آسمون دل بکنم...خیلی قشنگه...تموم زیبایی ها رو توی خودش جا داده
–دقیقا!منم نمیتونم از تو دل بکنم چون تو هم مثل آسمون تموم زیبایی ها رو داری!
نایون لبخند زد و جونگکوک رفت روی صندلی کنارش نشست و دست نایون رو گرفت و با انگشت شستش پوست نایون رو نوازش کرد و به نایون خیره شد که به آسمون نگاه میکرد و نایون با حس کردن نگاه جونگکوک خندید و نگاهش کرد
+احمق به آسمون نگاه کن نه به من!
–تو آسمون منی!
+واقعا دیوونه ای هرچی بیشتر میگذره بیشتر این رو میفهمم
–همونطور که قبلا گفتم آره من دیوونم...دیوونه تو!
نایون خندید و دوباره به آسمون خیره شد و جونگکوک هم به تقلید از نایون به آسمون نگاه کرد و هیچکدوم حرفی نزدن و فقط صدای باد و خش خش برگ ها و جیرجیرک ها به گوش میرسید تا اینکه سکوت بینشون توسط نایون شکسته شد...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر✨
2 فالو🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
Season¹
PART¹⁸
(نایون+)(جونگکوک–)
برگشت سمت جونگکوک و محکم با ذوق بغلش کرد
+تو خیلی خوب بلدی چطور دل منو به دست بیاری...
–خوشحالم که دوستشون داشتی...خب به عنوان پاداش چی بهم میدی؟
جونگکوک با شیطنت گفت و باعث شد نایون بخنده
+میدونم چی توی ذهنته!خجالت بکش!به عنوان پاداش فقط یه بـوس میگیری
–من به همونم راضیم!
جونگکوک با حالتی نمایشی لـب هاش رو غنچه کرد و چشماش رو بست و منتظر موند اما نایون به جای بـوسیدن لـب های جونگکوک گونه اش رو بـوسید و جونگکوک چشماش رو باز کرد و شاکی نگاه نایون کرد
+من گفتم بـوس ولی نگفتم کجا رو میبـوسم که
–خیلی نامردی...
+شاید!
نایون خندید و به جونگکوک نگاه کرد
+تو همونی هستی که ادعای ابهت میکردی؟نوچ نوچ! مثل یه بچه ای!
جونگکوک با این حرف نایون خندش گرفت اما میخواست جدی به نظر بیاد پس جلوی خندیدنش رو گرفت و با شیطنت گفت
–بچه؟من بچه نیستم ولی اگر بچه میخوای میتونم...
نایون نزاشت جونگکوک حرفش رو بزنه و با دستش دهان جونگکوک رو پوشوند
+نیاز داری ادب بشی چون خیلی بی ادبی!
جونگکوک با دست نایون روی لـبهاش چند لحظه ساکت موند، اما نگاه شیطونش هنوز برق میزد...دست نایون رو گرفت و اول تک تک بند انگشتاش رو بـوسید و بعد دست نایون رو توی دستاش گرفت و با شیطنت گفت
–من بی ادب نیستم فقط رکم!
+رک نباش!
هردو خندیدن و بعد نایون نفسش رو با خستگی بیرون داد
+انقدر توی مرکز خرید راه رفتیم که دیگه دارم از خستگی میـمیرم
–هوم شاید با تنفس مصنوعی بتونم نجاتت بدم؟
+توی همه شرایط فکر بـوسیدنی؟
–چون انقدر شیرینی که نمیتونم از طعمت دل بکنم
+خیلی لوسی!
جونگکوک خندید
–آره من لوسم ولی اگر این تنفس مصنوعی واقعاً نجاتت میده...
نایون ابرویی بالا انداخت و به رفتار جونگکوک خندید و خودش رو روی تخت انداخت
+باشه بزار امتحانش بکنم
جونگکوک با پوزخند نزدیک نایون شد و یه بـوسه هات رو شروع کردن...نایون توی بـوسه ذوب شد و کم کم با شدت گرفتن بـوسه دستاش رو دور گردن جونگکوک انداخت و جونگکوک هم با دستاش صورت نایون رو قاب گرفته بود و بـوسه رو کنترل میکرد...بعد از چندمین هردو نفس کم آوردن ولی جونگکوک عقب نکشید و پیشونیش رو به پیشونی نایون تکیه داد و با شیطنت گفت
–خب تنفس مصنوعی خوب بود؟
نایون که تازه نفساش داشت دوباره مرتب میشد و لبخند زد
+اوهوم!
–من میرم اتاقم لباسام رو عوض کنم و برمیگردم
جونگکوک این رو گفت و از اتاق نایون خارج شد و به اتاق خودش رفت تا لباساش رو عوض کنه...وقتی کارش تموم شد و برگشت اتاق نایون اون هم لباساش رو عوض کرده بود و روی صندلی تراس نشسته بود و به آسمون خیره شده بود...جونگکوک هم آروم رفت داخل و پشت سر نایون ایستاد و تا سطح گوشش خم شد و زمزمه کرد
–دیدی حق با من بود؟هنوزم عاشق آسمونی
+نمیتونم از آسمون دل بکنم...خیلی قشنگه...تموم زیبایی ها رو توی خودش جا داده
–دقیقا!منم نمیتونم از تو دل بکنم چون تو هم مثل آسمون تموم زیبایی ها رو داری!
نایون لبخند زد و جونگکوک رفت روی صندلی کنارش نشست و دست نایون رو گرفت و با انگشت شستش پوست نایون رو نوازش کرد و به نایون خیره شد که به آسمون نگاه میکرد و نایون با حس کردن نگاه جونگکوک خندید و نگاهش کرد
+احمق به آسمون نگاه کن نه به من!
–تو آسمون منی!
+واقعا دیوونه ای هرچی بیشتر میگذره بیشتر این رو میفهمم
–همونطور که قبلا گفتم آره من دیوونم...دیوونه تو!
نایون خندید و دوباره به آسمون خیره شد و جونگکوک هم به تقلید از نایون به آسمون نگاه کرد و هیچکدوم حرفی نزدن و فقط صدای باد و خش خش برگ ها و جیرجیرک ها به گوش میرسید تا اینکه سکوت بینشون توسط نایون شکسته شد...
ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــ
شرطا:
15 لایک🪷
10 بازنشر✨
2 فالو🌷
ــــــــــــــــــــــــ
𝐖𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐬𝐭𝐨𝐫𝐢𝐞𝐬:𝐄𝐧𝐜𝐡𝐚𝐧𝐭𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐭𝐡𝐞 𝐐𝐮𝐢𝐥𝐥
(طلسمگر قلم)
ــــــــــــــــــــــــ
#جونگکوک #مانبایدهمدیگررومیدیدیمامادیدیم #رمان #فیک_جونگ_کوک #فیک_جونگکوک #فیک_بیتیاس
- ۳۳۱
- ۲۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط