#ارباب_من
#ارباب_من
Part: 12
ویو: فردا صبح
ته: با تکون خوردن چیزی تو بغلم بیدار شدم دیدم خرگوش کوچولوم داره خودشو تو بغلم جا میکنه سرشو گذاشته زیر گلوم دستای کوچولوش رو دور کمرم انداخته یه لحظه دلم براش ضعف رفت آخه کی بشه بدون هیچ ترس اینجوری بغلم کنه چطوری بهش بگم که چقد عاشقشم دست زدم پیشونش تبش قطع شده بود ساعتو نگا کردم ۷ بود الان اصن دلم نمیخواست از این حالت در بیام ولی رسیدگی به اون عوضی که این بلارو سر کوک خوشگلم آورده مهم تر بود پس اروم از تو بغلش در اومدم و رفتم دست و صورتمو شستم اماده شدم رفتم طرف مخفی گاه
( نکته: مخفی گاهشون زیر زمینه و محل شکنجه گناه کارا)
ته: بعداز ۲۰ دقیقه رسیدم و رفتم داخل
وونجو: خوش آمدید قربان
ته: اون کثافتو آوردین کدوم اتاقه
وونجو: اتاق شکنجه قربان
تهیونگ رفت اتاق شکنجه
ته: خبب ببینم تو کی هستی چرا اون کارو با جونگکوک من کردی هااا( عصبی)
؟: ........ ( حرفی نمیزنه)؛
ته: کثافت با توام جواب بده( سیلی میخوابونه تو گوشش)
؟: ق... قر... قربان منو ببخشید لطفاً منو ببخشید م.. من تقصیر کار نیستم ک... کار جولیاعه اون به من دستور داد که این کارو بکنم اون میخواست آبروی شمارو ببره ( ترسیده)
ته: هه ابروی منو ببره خیلی خبببب پس جولیا بوده توقع داری ببخشمت دختره کثافت
ته: وونجوو
وونجو: بله قربان
ته: این کثافتو ببر اتاق تجا///وز با دوتا از بادیگاردا بهش تجا//وز کن من باید حساب یکی دیگه رو برسم تا خون بالا نیاورده ولش نکنین ۱۵ ضربه شلاقم بزنش بعد دست و پاشو ببندید همینجا بزارید باهاش کار دارم
وونجو: چشم
تهیونگ میره سوار ماشینش میشه و حرکت میکنه سمت خونه
ویو: کوک
کوک: با سر گیجه بدی از خواب بلند شدم دیدم تو اتاق تهیونگم یعنی من اینجا چیکار میکردم. یشبو کم کم یادم اومد فقط تا اونجایی یادم میومد که اون دختره اسرار کرد نوشیدنی بخورم پا شدم دست و صورتمو شستم و رفتم پایین رفتم آشپز خانه نا خواسته چشمم دنبال تهیونگ بود
اجوما: جونگکوک پسرم
کوک: بله
اجوما: پسرم حالت خوبه تبت بند اومده بدن درد داری
کوک: نه نه اجوما حالم خوبه
اجوما: پسرم میتونی این سه تا لیوان قهوه رو ببری تو پذیرایی برای پدر تهیونگ عمو و دختر عموش من کمی کار دارم
کوک: چشم حتما( سینی رو بر می داره)
جونگکوک سینی قهوه رو برد تو پذیرایی
پدر ته: اوه جونگکوک پسرم حالت خوبه شنیدم دیشب تب داشتی الان خوبی
کوک: اره خوبم بفرمایید قهوه
پدر ته: ممنونم پسرم
جولیا: ای پسره ی احمق عوضی کلفت چرا انقد دور و بر تهیونگ من می پلکی هاااا( میاد سمت کوک)
کوک: منظورتون چیه خانم
جولیا: منظورمو واضح گفتم یه بار دیگه بهش نزدیک بشی من میدونم با تو ( کوک رو هل میده و کوک میوفته)
ته: داشتم وارد میشدم که دیدم اون عوضی کوک منو انداخت زمین این دفه دیگه خیلی زیاده روی کرده ( میره سمت جولیا)
ته: صبر کن ببینم دختره ی هر//زه به چه جرعتی دست روش بلند کردی ها ( سیلی محکم میخوابونه تو گوشش)
ته: کسی که نباید به من نزدیک بشه تویی میفهمی تووووو
پدر ته: تهیووووونگگگگ دیگه شورشو در آوردی
ته: کوکی خوبی چیزیت که نشده ( بی اهمیت به پدرش)
ته: دیدم سر زانو خوشگلش داره خون میاد ( بچا بخاطر شورتکه چون دیشبش تهیونگ شورتک تو تن کوک کرده بود)
کوک: آه میسوزه
ته: الان برات پانسمانش میکنم
تهیونگ بی اهمیت به همه جونگکوک رو برآید استایل بغل میکنه و در حال رفتن از پله ها بالا میگه
ته: خانوم جولیا خیلی شانس آوردی که پدرم پشتته وگرنه امروز تو بدنت جای سالم نبود فک کردی نمیفهمم که دیشب چیکار کردی و مثلاً بنده می خواستید ابروی منو ببری هه یه دفه دیگه به جونگکوک چپ نگاه کنی اون موقع پدرم که هیچ مادر الاهه گان هم نمیتونه نجاتت بده این تحدید نیست هشداره پس مثل بچه آدم حواستو جمع کن تو فکر کردی من با تو ازدواج میکنم هه پس اشتباه ترین فکر زندگیتو کردی
تهیونگ کوک رو میبره تو اتاق خودش تا پاشو پانسمان کنه
پایان پارت دوازده
Part: 12
ویو: فردا صبح
ته: با تکون خوردن چیزی تو بغلم بیدار شدم دیدم خرگوش کوچولوم داره خودشو تو بغلم جا میکنه سرشو گذاشته زیر گلوم دستای کوچولوش رو دور کمرم انداخته یه لحظه دلم براش ضعف رفت آخه کی بشه بدون هیچ ترس اینجوری بغلم کنه چطوری بهش بگم که چقد عاشقشم دست زدم پیشونش تبش قطع شده بود ساعتو نگا کردم ۷ بود الان اصن دلم نمیخواست از این حالت در بیام ولی رسیدگی به اون عوضی که این بلارو سر کوک خوشگلم آورده مهم تر بود پس اروم از تو بغلش در اومدم و رفتم دست و صورتمو شستم اماده شدم رفتم طرف مخفی گاه
( نکته: مخفی گاهشون زیر زمینه و محل شکنجه گناه کارا)
ته: بعداز ۲۰ دقیقه رسیدم و رفتم داخل
وونجو: خوش آمدید قربان
ته: اون کثافتو آوردین کدوم اتاقه
وونجو: اتاق شکنجه قربان
تهیونگ رفت اتاق شکنجه
ته: خبب ببینم تو کی هستی چرا اون کارو با جونگکوک من کردی هااا( عصبی)
؟: ........ ( حرفی نمیزنه)؛
ته: کثافت با توام جواب بده( سیلی میخوابونه تو گوشش)
؟: ق... قر... قربان منو ببخشید لطفاً منو ببخشید م.. من تقصیر کار نیستم ک... کار جولیاعه اون به من دستور داد که این کارو بکنم اون میخواست آبروی شمارو ببره ( ترسیده)
ته: هه ابروی منو ببره خیلی خبببب پس جولیا بوده توقع داری ببخشمت دختره کثافت
ته: وونجوو
وونجو: بله قربان
ته: این کثافتو ببر اتاق تجا///وز با دوتا از بادیگاردا بهش تجا//وز کن من باید حساب یکی دیگه رو برسم تا خون بالا نیاورده ولش نکنین ۱۵ ضربه شلاقم بزنش بعد دست و پاشو ببندید همینجا بزارید باهاش کار دارم
وونجو: چشم
تهیونگ میره سوار ماشینش میشه و حرکت میکنه سمت خونه
ویو: کوک
کوک: با سر گیجه بدی از خواب بلند شدم دیدم تو اتاق تهیونگم یعنی من اینجا چیکار میکردم. یشبو کم کم یادم اومد فقط تا اونجایی یادم میومد که اون دختره اسرار کرد نوشیدنی بخورم پا شدم دست و صورتمو شستم و رفتم پایین رفتم آشپز خانه نا خواسته چشمم دنبال تهیونگ بود
اجوما: جونگکوک پسرم
کوک: بله
اجوما: پسرم حالت خوبه تبت بند اومده بدن درد داری
کوک: نه نه اجوما حالم خوبه
اجوما: پسرم میتونی این سه تا لیوان قهوه رو ببری تو پذیرایی برای پدر تهیونگ عمو و دختر عموش من کمی کار دارم
کوک: چشم حتما( سینی رو بر می داره)
جونگکوک سینی قهوه رو برد تو پذیرایی
پدر ته: اوه جونگکوک پسرم حالت خوبه شنیدم دیشب تب داشتی الان خوبی
کوک: اره خوبم بفرمایید قهوه
پدر ته: ممنونم پسرم
جولیا: ای پسره ی احمق عوضی کلفت چرا انقد دور و بر تهیونگ من می پلکی هاااا( میاد سمت کوک)
کوک: منظورتون چیه خانم
جولیا: منظورمو واضح گفتم یه بار دیگه بهش نزدیک بشی من میدونم با تو ( کوک رو هل میده و کوک میوفته)
ته: داشتم وارد میشدم که دیدم اون عوضی کوک منو انداخت زمین این دفه دیگه خیلی زیاده روی کرده ( میره سمت جولیا)
ته: صبر کن ببینم دختره ی هر//زه به چه جرعتی دست روش بلند کردی ها ( سیلی محکم میخوابونه تو گوشش)
ته: کسی که نباید به من نزدیک بشه تویی میفهمی تووووو
پدر ته: تهیووووونگگگگ دیگه شورشو در آوردی
ته: کوکی خوبی چیزیت که نشده ( بی اهمیت به پدرش)
ته: دیدم سر زانو خوشگلش داره خون میاد ( بچا بخاطر شورتکه چون دیشبش تهیونگ شورتک تو تن کوک کرده بود)
کوک: آه میسوزه
ته: الان برات پانسمانش میکنم
تهیونگ بی اهمیت به همه جونگکوک رو برآید استایل بغل میکنه و در حال رفتن از پله ها بالا میگه
ته: خانوم جولیا خیلی شانس آوردی که پدرم پشتته وگرنه امروز تو بدنت جای سالم نبود فک کردی نمیفهمم که دیشب چیکار کردی و مثلاً بنده می خواستید ابروی منو ببری هه یه دفه دیگه به جونگکوک چپ نگاه کنی اون موقع پدرم که هیچ مادر الاهه گان هم نمیتونه نجاتت بده این تحدید نیست هشداره پس مثل بچه آدم حواستو جمع کن تو فکر کردی من با تو ازدواج میکنم هه پس اشتباه ترین فکر زندگیتو کردی
تهیونگ کوک رو میبره تو اتاق خودش تا پاشو پانسمان کنه
پایان پارت دوازده
- ۱۸۳
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط