{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#اونـ_مالـ_منهـ

#اونـ_مالـ_منهـ
part 3
کوک:
خیلی خسته بودم اومدم تو اتاقم و رو تخت ولو شدم و خوابم برد

ویو ته: از باند برگشتم به حساب اون لعنتی هم رسیدم (منظورش زیر دستشه) باید بیشتر حواسشو جمع میکرد
رفتم سمت حموم یه دوش پنج مینی گرفتم و اومدمم لباسمو عوض کردم

ته: آجوماا(عربده)
آجوما: بله ارباب
ته: کوک رو صدا کن
آجوما: چشم ارباب

ویو آجوما :
رفتم سمت اتاق کوک دیدم خیلی ناز خوابیده بود دلم نمیومد بیدارش کنم

آجوما: کوک.. پسرم.. بیدارشو عزیزم
کوک کم کم چشماشو باز کرد دید آجوما بالا سرشه بلند شد
کوک: آجوماا چیشده (خوابآلود)
آجوما: پسرم بلند شو ارباب کارت داره

کوک بلند شد دست و صورتشو شست اومد پیش تهیونگ(تهیونگ داره ناهار میخوره محض اطلاع)

کوک: ارباب کارم داشتین؟
ته: بشین (اشاره به صندلی بغلی)
کوک نشست

ته: امشب میخوام برم مهمونی باید نقش دوست پسرمو بازی کنی فهمیدی؟
کوک: ولی ارباب..
پرید وسط حرفشو گفت: رو حرف من حرف نزن کاری که میگم رو بکن مگرنه برات بد میشه
کوک: چشم
ته: در ضمن نقشتو خوب بازی کن
کوک:...
ته: نشنیدم چشمتو
کوک: چشم
ته: حالا شد، میتونی بری

پرش زمان به شب:

ویو کوک: رفتم سمت اتاق که آماده شم
بعد از اینکه اماده شدم ارباب صدام زد

ته: جونگکوککک بیا اتاقم

کوک رفت تو اتاقش گفت: بله ارباب کارم
داشتین

بیا اینجا

کوک: بله ارباب کارم داشتین؟
ته: بیا اینجا کرواتمو برام ببند

کوک: چشم (رفت پیش ته و کرواتشو براش بست)

که ته اونو سمت خودش کشید

کوک:ارباب چیکار می کنید

ته.خوب گوش بده اونجا بهم میگی تهیونگ اوکی

کوک ولی ارباب

ته
..‌‌‌...
دیدگاه ها (۲)

#اونـ_مالـ_منهـ Part4ته. همین که گفتمکوک:باشه ار تهیونگته:ام...

#اونـ_مالـ_منهـ Parf5ساعت5 صبح بود نگاه کردم کسی زیاد تو حیا...

#اونـ_مالـ_منهـPart2کوک .من خودم نمیخوامجونگ مگه درست توعه‌ب...

#اونـ_مالـ_منهـPart1سلام من کوک هستم من تو یه بار کار میکنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط