{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#گروگان_قلبم

#گروگان_قلبم
#part_16
به جونگکوکی که عصبی بهش زل زده بود جلب شد . جونگکوک با دیدن صورت کامل تهیونگ کمی از عصبانیتش  خوابید و بیشتر نگران تهیونگ شد )
+این چه قیافه ایه تهیونگ (جیغ )
-چته چرا جیغ میکشی !
+این چه قیافه ای برا خودت درست کردی ،معلوم هست تا الان کجا بودی ،خودت دیر میای بعد به من میگی دیر نکن !
-خیلی خوب ،خیلی خب ،بزار توضیح بدم برات .
(و بعد سمت کوک رفت و بغلش کرد  و روی مبل نشوندش )
+ولم کن !
-چرا هر موقع بغلت میکنم میخوای در بری خوب !بزار یکم خستگی در کنم مردم صبح تا حالا !
(و بعد سرش سمت گردن جونگکوک برد و نفس عمیقی کشید و رایحه اش را به ریه هاش فرستاد )
+خب ؟
-خب چی !
+چرا انقدر دیر کردی و این چه قیاف ایه ؟
+خب کارم طول کشید . تو راهم مجبور شدم با چندنفر درگیر بشم .
(از بغلش بیرون اومد و بلند شد و تهیونگم دنبال خودش کشید و به اشپز خونه برد )
-چیکار میخوای بکنی ؟
+میخوام این قیافه ی پوکیدت درست کنم
 
(بعد وارد اشپز خونه شدن و تهیونگ روی صندلی نشوند و خودش جعبه کمک های اولیه را اورد و روی میز گذشت و روبه روی تهیونگ نشست و صندلیش جلو تر کشید تا بتونه راحت تر به صورت تهیونگ دسترسی داشته باشه ؛مشغول ضدعفونی کردن زخم های تهیونگ شد ،تمام مدت حواسش پرت لب های امگاش بود . امگا که نگاه های خیرش دیده بود اروم لبه زد )
+چیه ؟
-لبات 
(دستی روی لب هاش کشید و ادامه داد )
-لبات خیلی خوشگلن
(امگا با شیطنت به تهیونگ نگاه کرد و لب زد )
+فقط لبام خوش گلن ؟
(و سرش کمی کج کرد و به طور مظلومی به تهیونگ نگاه کرد که یک دفعه لباش اسیر لبای تهیونگ شد و محکم مک میزد تا وقتی که مزه ی شور خون توی دهن هردو پخش شد و عقب کشیدن . تهیونگ نگاه خمارش به جونگکوک که از لبای الفاش سیراب شده بود داد و لب هاش این دفعه گونش را اسیر کردن و صدای اعتراض امیز جونگکوک  در اورد )
+آی تهیونگ !
-تا تو باشی دیگه این شکلی منا نگاه نکنی .
+بدجنس !
(خنده ای سر داد و جونگکوک براید استایل بغل کرد و سمت اتاق رفت و وارد اتاق شد  جونگکوک روی تخت گذاشت و خودش سمت کمد رفت و  حولش از کمد بیرون اورد و با صدای کوک سر سمتش چرخوند )
+ میری حموم ؟
(تهیونگ هم با شیطنتی که یک دفعه سمتش اومده بود جواب داد )
-اره ، میخوای باهام بیای؟
(باحرفش فقط امگا را معذب کرد و از سوالش پشیمون )
+نه !
(سمت امگا قدم برداشت و روش خیمه زد و ترسناک زمزمه کرد )
-پس بگیر بخواب دیر وقته !
(بعد سمت حموم قدم برداشت . امگا از لحن الفا و حرکتش تک خنده ای کرد و زیر پتو خزید ؛چند مین بعد تهیونگ بیرون اومد و بدون خشک کردن موهاش روی تخت دراز کشید ،فکر کرد جونگکوک خوابه اما با برگشتنش سمتش از افکارش بیرون اومد و متعجب به امگا نگاه کرد )
-نخوابیدی ؟
+نه !بدون رایحت خوابم نبرد هر کاری کردم .
(تهیونگ با شنیدن حرفش نیشش بلا فاصله باز شد و به امگا زل زد و دستاش برای بغل کردن امگاش باز کرد که بلا فاصلا جونگکوک خودش توی بغلش انداخت . برای اینکه امگا راحت تر بخوابه رایحشم ازاد کرد که امگا به سرعت بینیش سمت گردنش برد و عمیق بوئیید ، دستش نوازش وار روی سر کوک میکشید و به سوال جونگکوک جواب داد )
+تهیونگ ؟
-جانم .
+میگم نمیشه یه خونه کوچیک تر بگیری ؟
-چرا !
+میدونی ... اخه این جا خیلی بزرگه واسه من تو .
(الفا هم باشیطنت دم گوشش زمزمه کرد که بلافاصله مشت های جونگکوک روی سینش فرود اومدن )
 -شاید وقتی بچه دار شدیم اینجا کاملا اندازه باشه !
+هین ،تهیونگ خجالت بکش .
(خنده های ریزی پشت بند حرف امگا سر داد و دوباره به حرف هاش گوش سپرد )
+بعدشم تو شبا دیر میای من اینجا میترسم خب !
-باش دورت بگردم ،از فردا این جا را شلوغ میکنم برات فعلا بخواب که فردا کلی کار داریم !
+تهیونگ ؟
-هیچی دیگه امشب مثل اینکه قرار نیست بخوابیم!جانم ؟
+فردا میشه نرم مدرسه ؟
-چراا ؟امروز هم که نرفتی از درسات عقب میوفتی دورت بگردم .
+نه از درسام عقب نمیوفتم . نرم ؟
-نه جونگکوک !بسه دیگه فردا هم نری کلا بد عادت میشی لازم نکرده فردا میری مدرسه !
(انقدر سفت محکم گفت که امگا دیگه ادامه نداد و از بغلش بیرون اومد و پشت بهش دراز کشید . الفا که از حرکتش متعجب موند سریع از پشت بغلش کرد . )
-قهر کردی ؟
+نه فقط خستم خوابم میاد
-توکه انقدر ناز نازو نبودی امگا !اگه میگم بری بخاطر خودته
+باشه حالا میخوام بخوابم، ناز نازو هم خودتی !
(خنده ای به حرفش زد و بوسه ای پشت گردنش نشوند . امگا لرزش خفیفی از بوسه تهیونگ کرد و بعد با رایحه ی الفا چشم بست و هر دو خوابیدن )

ویو صبح کوک
دیدگاه ها (۰)

#گروگان_قلبم #part_17&قراره از این به بعد پیش شما باشم و خوب...

پارت ۶ که نزاشتم

عررررر رمانم رفته گوگل خیلی ممنون از حمایت های گلتون🥰💝

❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط