#گروگان_قلبم
#گروگان_قلبم
#part_21
(جونگکوک میدونست برادرش یه چیز کوچیک الکی شلوغ میکنه خودش ادامه داد )
+چیزی نیست خوبم فقط دستم کمی درد میکنه .
(الفا جلوی پای امگاش روی پاهاش نشست و دستش را که با دست دیگش گرفته بود توی دست خودش کشید و استینش بالا زد که با دیدن کبودی کمی عصبی شد و توی چشم های جونگکوک اروم اما عصبی زمزمه کرد )
-به این میگی کمی ؟
(این دفعه جیمین حرف زد )
=فعلا وقت برای دعوا کردنش زیاد داری الان باید ببریمش دکتر !
-باشه ،فعلا پاشو بریم.
(امگا که دید تهیونگ عصبیه حرفی نزد تا عصبی ترش نکنه و بدون حرف پاشد و وسایلش برداشت که با صدای یونگی هر دو برگشتن )
%لازمه ما هم بیایم ؟
-نه ! خودمون میریم از اونجا هم برمیگردیم عمارت ،ممنون
(با امگا از خونه جیمین بیرون زدن و رفتن بیمارستان و عکسی هم از دستش گرفتن و پیش دکتر برگشتن )
¥خوشبختانه دستشون نشکسته فقط کمی ضربه دیده اونم چند روز مراقب باشید خوب میشه . فقط محض احتیاد باند پیچیش میکنیم .
-ممنون .
(بعد ازاین که دستش باند پیچی کردن از بیمارستان بیرون زدن و سمت خونه رفتن توی راه حرفی بینشون زده نشد تا وقتی رسیدن خونه تهیونگ رفت دوش بگیره و جونگکوک هم مشغول خوندن امتحان فرداش شد عادت کرده بود شب ها تا صبح میخوند و بعد میرفت امتحان ،تهیونگ هم حمومش تموم شد لباس هاش پوشید و رفت پایین .جونگکوک هم خسته شده بود و حوصلش هم سر رفته بود رفت پایین پیش تهیونگ )
(الفا روی مبل نشسته بود و داشت فیلم نگاه میکرد که جونگکوک اومد و کنارش نشست )
+تهیونگ .
(جوابی نگرفت الافش دوباره باهاش قهر کرده بود و مثل این که حالا حالا ها هم قسد فراموش کردن چیزی را نداشت )
+تهیونگم دوباره با امگاش قهر کرده !؟
-نباید قهر باشه ؟
(خودش بغل الفا انداخت و بوسه ای روی لب هاش نشوند )
+الان نه دیگه نباید قهر باشه!
(خنده ای به کار های امگاش کرد و کوک توی بغلش نشوند )
-چند تا امتحان دیگه داری ؟
+فردا هم بدم چند تا دیگه میمونه .
-فردا امتحان داری ؟
+هوم .
-پس جرا نشستی نمیری بخونی ؟
+میخونم حالیم نمیشه خب !
-یعنی چی فردا امتحان داری نمرت کم بشه چی ؟
+اون دیگه به تو بستگی داره
-به من چه ربطی داره ؟
+اگه معلم خوبی برا امگات باشی منم امتحانم خوب میدم !
-چی ؟مخوای الان من برات درس بدم ؟
+اره دیگه
-وای خدا 14سال درس خوندم الانم باید یاد توهم بدم ؟
+یادم میدی برم کتابم بیارم ؟
-اره برو.
(امگا رفت کتاب و دفترش اورد و تا دم دمای صبح با تهیونگ درس خوندن که بلاخره کتاب تموم کردن و جونگکوک هم همون جا خوابید ،تهیونگ بغلش کرد و برد اتاق و پتو رو روش کشید و خودش هم کنارش خوابید )
(امروز صبحم دوباره تهیونگ زود تر بیدار شد و کوک دیرش شده بود باید زود تر میرفت مدرسه تا از امتحان جا نمونده )
-جونگکوک ،جونگکوک پاشو مدرست دیر شده !
(امگا کمی هوشیار شده بود ولی حال اینکه از خوابش بزنه و بره مدرسه را نداشت )
-خوبه باز مدرست داره تموم میشه دیگه حوصله ی حرص خوردن سر رفتن مدرسه تورا ندارم
(امگا لبخند خسته ای زد وبا پرویی جواب الفاش داد )
+من هنوز دانشگاه رفتنیم !
(الفا پس گردنی به جونگکوک زد که خوابش پرید و برگشت سمت تهیونگ )
-پاشو ببینم ،بچه پرو
+دلت میاد من بزنی ؟
(بعد با چشم های پر شده از اشک و مظلوم به تهیونگ خیری شد )
-چرا داری گریه میکنی حالا ؟! پاشو دورت بگردم مدرست دیر میشه امتحان داری .
(و از اتاق زد بیرون ،امگا که حالا الفاش قربون صدقش رفته بود از خوشحالی غلتی روی تخت زد و اماده شد تا تهیونگ برسوندش مدرسه ،رسیده بودن مدرسه ولی در بسته بود )
#part_21
(جونگکوک میدونست برادرش یه چیز کوچیک الکی شلوغ میکنه خودش ادامه داد )
+چیزی نیست خوبم فقط دستم کمی درد میکنه .
(الفا جلوی پای امگاش روی پاهاش نشست و دستش را که با دست دیگش گرفته بود توی دست خودش کشید و استینش بالا زد که با دیدن کبودی کمی عصبی شد و توی چشم های جونگکوک اروم اما عصبی زمزمه کرد )
-به این میگی کمی ؟
(این دفعه جیمین حرف زد )
=فعلا وقت برای دعوا کردنش زیاد داری الان باید ببریمش دکتر !
-باشه ،فعلا پاشو بریم.
(امگا که دید تهیونگ عصبیه حرفی نزد تا عصبی ترش نکنه و بدون حرف پاشد و وسایلش برداشت که با صدای یونگی هر دو برگشتن )
%لازمه ما هم بیایم ؟
-نه ! خودمون میریم از اونجا هم برمیگردیم عمارت ،ممنون
(با امگا از خونه جیمین بیرون زدن و رفتن بیمارستان و عکسی هم از دستش گرفتن و پیش دکتر برگشتن )
¥خوشبختانه دستشون نشکسته فقط کمی ضربه دیده اونم چند روز مراقب باشید خوب میشه . فقط محض احتیاد باند پیچیش میکنیم .
-ممنون .
(بعد ازاین که دستش باند پیچی کردن از بیمارستان بیرون زدن و سمت خونه رفتن توی راه حرفی بینشون زده نشد تا وقتی رسیدن خونه تهیونگ رفت دوش بگیره و جونگکوک هم مشغول خوندن امتحان فرداش شد عادت کرده بود شب ها تا صبح میخوند و بعد میرفت امتحان ،تهیونگ هم حمومش تموم شد لباس هاش پوشید و رفت پایین .جونگکوک هم خسته شده بود و حوصلش هم سر رفته بود رفت پایین پیش تهیونگ )
(الفا روی مبل نشسته بود و داشت فیلم نگاه میکرد که جونگکوک اومد و کنارش نشست )
+تهیونگ .
(جوابی نگرفت الافش دوباره باهاش قهر کرده بود و مثل این که حالا حالا ها هم قسد فراموش کردن چیزی را نداشت )
+تهیونگم دوباره با امگاش قهر کرده !؟
-نباید قهر باشه ؟
(خودش بغل الفا انداخت و بوسه ای روی لب هاش نشوند )
+الان نه دیگه نباید قهر باشه!
(خنده ای به کار های امگاش کرد و کوک توی بغلش نشوند )
-چند تا امتحان دیگه داری ؟
+فردا هم بدم چند تا دیگه میمونه .
-فردا امتحان داری ؟
+هوم .
-پس جرا نشستی نمیری بخونی ؟
+میخونم حالیم نمیشه خب !
-یعنی چی فردا امتحان داری نمرت کم بشه چی ؟
+اون دیگه به تو بستگی داره
-به من چه ربطی داره ؟
+اگه معلم خوبی برا امگات باشی منم امتحانم خوب میدم !
-چی ؟مخوای الان من برات درس بدم ؟
+اره دیگه
-وای خدا 14سال درس خوندم الانم باید یاد توهم بدم ؟
+یادم میدی برم کتابم بیارم ؟
-اره برو.
(امگا رفت کتاب و دفترش اورد و تا دم دمای صبح با تهیونگ درس خوندن که بلاخره کتاب تموم کردن و جونگکوک هم همون جا خوابید ،تهیونگ بغلش کرد و برد اتاق و پتو رو روش کشید و خودش هم کنارش خوابید )
(امروز صبحم دوباره تهیونگ زود تر بیدار شد و کوک دیرش شده بود باید زود تر میرفت مدرسه تا از امتحان جا نمونده )
-جونگکوک ،جونگکوک پاشو مدرست دیر شده !
(امگا کمی هوشیار شده بود ولی حال اینکه از خوابش بزنه و بره مدرسه را نداشت )
-خوبه باز مدرست داره تموم میشه دیگه حوصله ی حرص خوردن سر رفتن مدرسه تورا ندارم
(امگا لبخند خسته ای زد وبا پرویی جواب الفاش داد )
+من هنوز دانشگاه رفتنیم !
(الفا پس گردنی به جونگکوک زد که خوابش پرید و برگشت سمت تهیونگ )
-پاشو ببینم ،بچه پرو
+دلت میاد من بزنی ؟
(بعد با چشم های پر شده از اشک و مظلوم به تهیونگ خیری شد )
-چرا داری گریه میکنی حالا ؟! پاشو دورت بگردم مدرست دیر میشه امتحان داری .
(و از اتاق زد بیرون ،امگا که حالا الفاش قربون صدقش رفته بود از خوشحالی غلتی روی تخت زد و اماده شد تا تهیونگ برسوندش مدرسه ،رسیده بودن مدرسه ولی در بسته بود )
- ۲۳۴
- ۲۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط