{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن

اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن
[ My almond-eyed master ]
The last part

سـه نـا : دیشب جونگکوک بعد ز اینکه شما دوتا رفتید شمارمو خواست تا باهم آشنا بشیم . منم دادم

یـوجـونـگ : عررررررر . فکر کنم ازت خوشش اومده . توهم همینطور نه؟

سـه نـا : خب اره . هم جذابه هم قد بلند . خیلی هم با ادبه . چطور میشه از همچین آدمی خوشم نیاد آخه ؟

یـوجـونـگ : میگما سه نا . من دیگه از بچه های خوابگاه خوشم نمیاد . حالا که هیچ کدومشون نیستن میای بریم من وسیله هامو جمع کنم بیام پیش تو ؟

سـه نـا : اره بیا بریم

-------- پرش زمانی توی خونه سه نا ------

سـه نـا : آخیش . بالاخره جا دادن وسیله های تو هم تموم شد

ادمین : یوجونگ داره با تهیونگ چت می‌کنه

سـه نـا : هوی با توعما

یـوجـونـگ : وای ببخشید . تهیونگ میخواد عصری بریم بیرون . چی بپوشیم ؟

سـه نـا : کار خودمه بیا بریم . اینو بپوش . ارایشت هم با من . کفش هم اینو . کیف هم اینو . موهاتم گوجه ای ببندی

یـوجـونـگ : هر چی شما بگی خانم خوشگله .

------عصر -------

یـوجـونـگ : سه نا تهیونگ پیام داد گفت برم پایین . کاری نداری ؟

سـه نـا : نه عزیزم . برو . خدافظ

یـوجـونـگ : باییی

------- توی ماشین --------

تـهـیـونـگ : به به سلام خانم خوشگله . حالت چطورهههه ؟

یـوجـونـگ : عالیمممم . تو چطورییی ؟

تـهـیـونـگ : تورو دیدم عالی شدمم

یـوجـونـگ : ( خجالت )

------- توی کافه --------

تهیونگ : عشقم تو چی میخوری ؟

یوجونگ : موکا

تهیونگ : دوتا موکا لطفا

یوجونگ : عجب جاییه . خیلی خوبه هاااا

تهیونگ : مگه میشه من تورو جای بد ببرم ؟

یوجونگ : ( خنده خجالتی )


------- ۸ ماه بعد -------

تهیونگ : خب بچه ها . کلاس امروز هم تموم شد . تعطیلات خوبی داشته باشید . خدافظ

بـچـه هـای کـلـاس : یوجونگ بیا بریم به جایی . کارت داریم

یـوجـونـگ : بسم الله . باز چی شده

ویـو یـوجـونـگ : بچه منو بردن گذاشتن وسط حیاط یهو صدایی آشنا به گوشم خورد

تهیونگ : لی یوجونگ . با من ازدواج می‌کنی ؟

یوجونگ : ( شوک ) ت..تهی..ونگ

تهیونگ : با من ازدواج می‌کنی ؟

یوجونگ : بلههههه ( با ذوق )

بـچـه هـای دانـشـگـاه : ( دست میزدن )

تهیونگ : دیدی بالاخره گرفتمت؟

یوجونگ : دوستت دارم استاد چشم بادومی من

و این بود داستان استاد و دانشجوش . از یک خبر اشتباه درموردشون تا ازدواج اونا .

The end....

امیدوارم از این فیک خوشتون اومده باشه . یه درخواستی داریم که تا چند روز آینده گذاشته میشه
حتما نظرتون رو درمورد این رمان بگید
بایی
دیدگاه ها (۱۹)

سلاممم بعد از چندینننن وقتتبعد از مدت ها می‌خوام فیک بنویسیم...

اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن [ My almond-eyed master ] ...

اســتـاد چــشــم بـادومــی مــــن [ My almond-eyed master ] ...

⁦⁦⁦✧wolf✧⁩⁦✯part:³²حالا جو عمارت بد شده بود هانا به اطراف نگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط