گفتم هیچی
گفتم هیچی!
گفتم خوبم!
چشم هایم رفت هیزی کند؛
روی تن برگ های بزک کرده ی پاییز!
تو باید بدانی این یعنی...
ویرانه ام
تو باید برسی از دورها
بیایی نزدیک
نفس به نفس غصه هایم بدهی
تا نمیرد دلم
تا...
بگویم پاییز را دوست دارم
زیرا جاده ی رسیدن را فقط
او بلد بود نشانت دهد!
گفتم خوبم!
چشم هایم رفت هیزی کند؛
روی تن برگ های بزک کرده ی پاییز!
تو باید بدانی این یعنی...
ویرانه ام
تو باید برسی از دورها
بیایی نزدیک
نفس به نفس غصه هایم بدهی
تا نمیرد دلم
تا...
بگویم پاییز را دوست دارم
زیرا جاده ی رسیدن را فقط
او بلد بود نشانت دهد!
- ۱.۵k
- ۱۶ مهر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط