{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی با مشت هایش قبلم را میشکست

وقتی با مشت هایش قبلم را میشکست
همه ی فکرم این بود...
مبادا دستانش زخمی شود
چه شد آخر قسم هایش!!!
دیدگاه ها (۱)

گفت تا سیگاری دود کنی، برگشتم! زندگی ام دود شد... پس کجا مان...

میگن :روز محشر با هر کس که دوستش داشتید محشور میشید یعنی من ...

هی تو، تو که بودنم آزارت میداد! تو که رفتنم را آرزو میکردی، ...

هی تو، تو که بودنم آزارت میداد! تو که رفتنم را آرزو میکردی، ...

کاش سوره ای به نام"پدر"بودکه این گونه آغاز میشد:قسم بر پینه ...

از نظر هممون رابطه ی این دو بزرگوار عالی بود تا وقتی که به ق...

💜💜قسم بہ غروب پاییزو بہ پچ‌پچ‌هاے عاشقانه‌ے برگ‌هاے در حال ا...

مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هایش میگفت:کاری نداشتم که!زنگ زده...

𝐒𝐇𝐀𝐃𝐌𝐄𝐇𝐑 𝐀𝐆𝐇𝐈𝐋𝐈 🎻قـسـم بــهپـایـیـزی کـهـ در راه اسـت ،و بــ...

وقتی دیدمش، پرنده‌ای بود زخمی و نیمه‌جان؛بی‌پناه و خسته، با ...

ننک است برای ما پریشان باشیميا زیر بلیط زورگویان باشیمتا آخر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط