مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

وقتی دیدمش، پرنده‌ای بود زخمی و نیمه‌جان؛

وقتی دیدمش، پرنده‌ای بود زخمی و نیمه‌جان؛
بی‌پناه و خسته، با بال‌هایی شکسته و چشمانی که دیگر امیدی به آسمان نداشتند.
تمام جانم را گذاشتم برای نجاتش؛
مرهم زخم‌هایش شدم،
دردهایش را به جان خریدم
و شب و روز تلاش کردم تا دوباره بال‌هایش را به پرواز برگردانم.
اما همین که جان گرفت،
همین که بال‌هایش دوباره توان پرواز پیدا کردند،
چنگال‌هایش را در قلب خسته‌ام فرو کرد
و بی‌آنکه حتی یک‌بار پشت سرش را نگاه کند،
بال گشود و به آسمان رفت...
و من ماندم
با قلبی که زخم‌هایش از چنگال همان پرنده بود،
با دستانی که هنوز بوی پرهایش را می‌دادند،

اینجاسزای خوبی بدی است 😔
دیدگاه ها (۶)

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

رمان خرس عسلی من فصل دو پارت یک جی‌یون ابی به سوون میده ولی ...

### پارت نهم: پرواز در آسمان بارانیدویدن روی پشت‌بام خیس، با...

شمع روشنی هست که نورش تویینا امیدی است که امید فردایش توییدل...

دوباره فرصت پرواز بود ووقت عبور ، پرنده بود قفس بود و آسمان...

🍒🌱ای قرارِ زخم های گریه پوشمرهمِ رخسارِ زردِ عاطفهالتیامِ اش...

در تقویمِ بزرگترها، او هنوز “کم‌سن” است، اما در جغرافیای قلب...

مرتضی زندپور

اين را به هواي كربلا پست كنميا اينكه به مشهدالرضا پست كنم؟يك...

اين را به هواي كربلا پست كنميا اينكه به مشهدالرضا پست كنم؟يك...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط