{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یک دیدن دل و دیده دادم از دست

به یک دیدن دل و دیده دادم از دست
ملامت من نیستم
نادیده مردم
گدایی کجا بیابی امشب
مگر در تنهایی بمیرم
که من در ظلمت اسیر ام
🕊️
دیدگاه ها (۰)

های مرا بازی مده جانا بهائی عاشقانه او مکن دیگر بهانه ای بها...

صاحب نظر نیشه ای این ظلم و این کاکول در گذر فکر ام چو در دل ...

زده سودای کوه نگاری به سرمنی ندانم که به چه سامان آمده ام ب...

بختی شوریدنی در این دنیای دیدنی شده قسمت مناز غم تو به فغان ...

هزار جَهد بکردم که سِرِّ #عشق بپوشمنبود بر سر آتش، مُیَسَرم ...

«مانهوا: نمیتونم از دیدن بدنام ترین شرور امپراطوری دست بردار...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط