{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زده سودای کوه نگاری به سرم

زده سودای کوه نگاری به سرم
نی ندانم که به چه سامان آمده ام
باز مپرس
گاه لبخند گهی گریه گاهی فریاد
به چنین و به چنان آمده ام
باز مپرس
🥀
دیدگاه ها (۰)

به یک دیدن دل و دیده دادم از دست ملامت من نیستم نادیده مردمگ...

های مرا بازی مده جانا بهائی عاشقانه او مکن دیگر بهانه ای بها...

بختی شوریدنی در این دنیای دیدنی شده قسمت مناز غم تو به فغان ...

🌹ولی یه حسی بهم میگه آن پیراهن قرمز از زوری که خندیده چونه ه...

گاه گاهی خلوت خود را پریشان می‌کنممی‌نشینم گوشه ای و چشم گری...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتا...

با اینکه میترسم از اینکه چه خواهم نوشت اما فکری بر سرم زد شا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط