{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" Win on love"

" Win on love"
Love wins in the end?
Part:10
کوک تلاش میکرد و تهیونگ جا خالی میداد انگار قصد نداشت کوک برنده شه میخواست خسته بشه این ترفند مرد آهنی رو به روش بود..
کوک نفس عمیقی کشید. و نگاهی به تهیونگ کرد.
کوک: جالبه.. فکر کردم قرارع راحت برنده بشم.
تهیونگ:گفتم میتونی ببری نگفتم به آسونی که..
کوک خنده عصبی کرد.
و مشتشو به شکم تهیونگ زد.
تهیونگ اخی زیر لب گفت ضربه دوم کوک توی صورتش بود که تهیونگ جاخالی داد..
همینطوری ادامه دادند در نهایت تهیونگ بیخیال اذیت کردن هردوتاشون شد ..
داور:برنده جئون جونگ کوک
دست کوک و بالا برد .
کوک و جیمین خوشحال بودم اما بی خبر از نقشه ای تهیونگ قراره برای کوک بچینه.. هرکی به خونش رفت. کوک که خسته تر از دفعه های قبل بود بعد از یه دوش فقط روی تخت دراز کشید و چشماشو بست. رویا پردازی میکرد و خودشو موفق ترین می دیدید و کم کم بخواب رفت.
....................
پ.ته: چرا اینکارو کردی هاااا؟ چرا باخت و قبول کردی؟
تهیونگ با آرامش خاصی نشسته بود و به داد و هوار های پدر توجه چندانی نداشت.
پ.ته:من ده میلیون دلار رو تو شرط بستم.
تهیونگ:من ازت نخواستم ، میخواستی انجام ندی..
پدر تهیونگ، یقشو گرفت
پ.ته:فکر می‌کنی بدون من کسی هستی؟
تهیونگ صبرش لب ریز شده بود بلند شد رو به روی پدرش
فریاد زد:فکر کردی میخوای چیکار کنی ها؟ مثل مادر یکیو برام اجیر کنی که بعدم با چاقو بکشن منو؟ پس کن پدر من ،من همین الآنم بدون تو قوی ترین بوکسورم.
پدرش خنده ای کرد.
پ.ته:بودی ،دیگه نیستی
تهیونگ سکوت کرد
پ.ته: فقط سر چی قبول کردی ببازی ها؟ سر چند میلیون دلار؟
تهیونگ: تو واقعا یه دیوونه عوضی از خونه من گمشو بیرون .
اون بلاخره رفته بود ..
فضای خونه سنگین بود و سکوت پابرجا.یونگی اروم لب زد: اگه سر کوک و جیمین خالی کنه چی؟
تهیونگ:

یومی:(بچها احساس میکنم نباید بگاییا رو شروع کنم همین الآنم خیلی گوگولین چرا باید بدبختشون کنم.؟ عا راستی دیشب داشتم میمردم😂🎀 ولی هنوز زندم، سوزنی سوزنی شدم ،الان یه پا ابکشم. هر وقت نزاشتم بدونید مردم😭😔، من پارت هارو از قبل نوشتم ولی امتحان دارم اگه شرطا رسیده بود ولی نزاشتم با با تاخیر گذاشتم ببخشید. )
شرطا:
۱۰لایک
۲۰کامنت
۵بازنشر
دیدگاه ها (۹)

https://wisgoon.com/jeon_gisoبانو فالو شه فیک نویسه قلمش:🛐🛐🛐

″Why we″His eyes are still shiningPart:0فیک جدیدمون.″روایت ه...

پارت ۹: عشق در آغوش سلطنت سکوت بینشان دیگر سرد نبود؛ فقط پر ...

‹ قلدر عاشق ›« پارت سوم »یه روز که کوک داخل همون انباری بود ...

« قلدر عاشق»« پارت دهم »داخل همین روز ها تهیونگ فهمیده بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط