(Start Again)
(Start Again)
Part13
یک هفته ای گذشته بود از روزی که چاقو خوردم و بلاخره بعد یک هفته دارم میرم کمپانی داشتم آماده میشدم که گوشیم زنگ خورد جیهوپ بود
+الو؟
×الو لنا داری میری کمپانی؟
+آره
×وقتی اومدی بیا اتاق جلسه
+باشه
آماده شدم رفتم کمپانی
به طرف اتاق جلسه رفتم همه اونجا بودن
+سلام چیزی شده؟
بنگ:سلام بشین
نشستم که آقای بنگ چندتا عکس از یه مردی بهم نشون داد
بنگ:لنا این مرد میشناسی؟
+نه این کیه؟
×همون مردیه که بهت چاقو زده پلیسا گرفتنش گفتیم شاید بشناسی
+واقعا؟! نه نمیشناسمش
بنگ:خیله خب همه برین سر کارتون
همه رفتیم
این چند روز همه چی عادی بود داشتم طرح های جدید آماده میکردم که در اتاقم زده شد
+بفرمایید
اومد داخل نامجون! اینجا چیکار میکرد
+آقای کیم چیزی شده؟
ـ آقای کیم؟ قبلاً یه چیز دیگه صدام میکردی
+خودت میگی قبلا بعدم نگاه به وضعیت بنداز به نظرت چرا دارم آقای کیم صدات میکنم
نامجون ساکت شد که
ـ آره من احمق ازت جدا شدم قلبتو شکوندم ولی دیگه نمیتونم تحمل کنم من دوست دارم
+هه دوسم داری جدی؟ فکر کردی به همین راحتیه هر موقع دلت خواست ازم جدا شی هر موقع دلن خواست بگی دوست دارم
ـ لنا... میدونم میدونم ولی لطفا یه فرصت بهم بده
+فرصتی نیست بعد پنج سال چه فرصتی باشه برو نامجون برو و قلبمو بیشتر از این خورد نکن
ـ خیله خب میرم ولی اینو بدون پا پس نمیکشم ترو دوباره بر میگردونم
نامجون از اتاق رفت نشستم روی مبل نفهمیدم کی اشکام ریخت
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
Part13
یک هفته ای گذشته بود از روزی که چاقو خوردم و بلاخره بعد یک هفته دارم میرم کمپانی داشتم آماده میشدم که گوشیم زنگ خورد جیهوپ بود
+الو؟
×الو لنا داری میری کمپانی؟
+آره
×وقتی اومدی بیا اتاق جلسه
+باشه
آماده شدم رفتم کمپانی
به طرف اتاق جلسه رفتم همه اونجا بودن
+سلام چیزی شده؟
بنگ:سلام بشین
نشستم که آقای بنگ چندتا عکس از یه مردی بهم نشون داد
بنگ:لنا این مرد میشناسی؟
+نه این کیه؟
×همون مردیه که بهت چاقو زده پلیسا گرفتنش گفتیم شاید بشناسی
+واقعا؟! نه نمیشناسمش
بنگ:خیله خب همه برین سر کارتون
همه رفتیم
این چند روز همه چی عادی بود داشتم طرح های جدید آماده میکردم که در اتاقم زده شد
+بفرمایید
اومد داخل نامجون! اینجا چیکار میکرد
+آقای کیم چیزی شده؟
ـ آقای کیم؟ قبلاً یه چیز دیگه صدام میکردی
+خودت میگی قبلا بعدم نگاه به وضعیت بنداز به نظرت چرا دارم آقای کیم صدات میکنم
نامجون ساکت شد که
ـ آره من احمق ازت جدا شدم قلبتو شکوندم ولی دیگه نمیتونم تحمل کنم من دوست دارم
+هه دوسم داری جدی؟ فکر کردی به همین راحتیه هر موقع دلت خواست ازم جدا شی هر موقع دلن خواست بگی دوست دارم
ـ لنا... میدونم میدونم ولی لطفا یه فرصت بهم بده
+فرصتی نیست بعد پنج سال چه فرصتی باشه برو نامجون برو و قلبمو بیشتر از این خورد نکن
ـ خیله خب میرم ولی اینو بدون پا پس نمیکشم ترو دوباره بر میگردونم
نامجون از اتاق رفت نشستم روی مبل نفهمیدم کی اشکام ریخت
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts
- ۸۳۷
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط