{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به خاطر اینکه دیر گذاشتم پارت بعدی رو یه پارت اضافه گذاش

(به خاطر اینکه دیر گذاشتم پارت بعدی رو یه پارت اضافه گذاشتم)
«پارت 5 عشق تو»
سارا:کلی خوش گذشت بهمون ساعت ۲ رسیدیم خونه ما دیگه امیر اینها رفتن خونشون
«3 سال بعد»
خونمون اومد تهران کلاس پنجم بودم که خونمون اومد الان هفتمم خیلی دلم برای روزا ایی که کنار امیر بودم تنگ شده بود
میدونی 7 سال بود دوسش داشتم ولی اون خبر نداشت
سعی کردم بهش بگم
یه روز رفتیم شهرستانمون بعد سه سال دیدمش باورم نمیشد این امیره خیلی عوض شده بود اصلا همون لحظه که دیدمش دستو پامو گم کردم
بلند شدم که بهش سلام کنم
سارا:سلاممم
امیر:سلام چقدر بزرگی شدی تو باورم نمیشه تو اون سارا ایی
سارا:تو هم خیلی بزرگ شدی
امیر:ولی خیلی تغییر کردی
سارا:عام
امیر:بیا بشین کنارم کارت دارم
سارا:باشه وایس بیام
امیر:رل زدم ببین سلیقم چطوره!؟
سارا:تا گفت رل زدم قلبم درد گرفت
قشنگه بهم میاید:)
بغض تو صدام بود
امیر:مرسی
سارا:خواهش میکنم
امیر: منو تو باهم بزرگ شدیم دیدی چقدر خاطره داشتیم
سارا:اره کاش هیچوقت بزرگ نمیشدیم
امیر:چرا!؟مگه الان بده بزرگ شدی
سارا:هعی،نه خیلی هم خوبه
حالم بد بود داشت اذیتم میکرد اینکه نمیفهمید چمه
دیگه از اون موقع اون سارای قبلی نشدم
#کپی_ممنوع
دیدگاه ها (۰)

اگه این پستم ۱۰۰ لایک بخره عکس خودمو می زارم

معرفی میکنم عشقم:👆🏻

«پارت 4 عشق تو»چایی ریخت رو دست امیر جیغ زدمامیر: آروم باش چ...

«پارت 3 عشق تو»سارا:همش داشتم بهش فکر میکردم خیلی دلم میخواس...

🛑(((ادامه پارت ۱۲)))🛑هاروکا داد:باز مارو به یه چیزی شبیه کرد...

Change in time / p.9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط