{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت عشق تو

«پارت 4 عشق تو»
چایی ریخت رو دست امیر جیغ زدم
امیر: آروم باش چیزی نشد که
سارا:دستت سوخت میگی چیزی نشد!؟
امیر:اشکالی نداره تو چرا داری گریه میکنی
سارا: آخه اگه من نبودم چایی رو دستت نمی‌ریخت
امیر:گریه نکن دیگه پاشو برو دوباره چایی بیار
سارا:باشه
ولی من دیگه چایی نمیارم
امیر:چرا؟
سارا:باز میبینی پام گیر کرد به لبه مبل چایی ریخت روت
امیر:بهش لبخند زدم گفتم اتفاق یه بار میوفته قرار نیست دوباره چایی بیاری بریزه روم
سارا:هعی،باشه الان میرم میارم
رفتم چایی اوردم چایی که خوردن گفتم میشه بریم بیرون دور بزنیم
فاطمه:اره بریم حوصلم سر رفت تو خونه
امیر:باشه بیاید بریم
سارا: فقط وایسا من الان میام
امیر:باشه
سارا:بچه ها بریم
رفتیم داخل آسانسور که برق رفت یکم ترسیدم
فاطمه:وای امیر الان چه کار کنیم یه بار خواستیم بریم بیرون ببین چیشد شانس نداریم که
امیر: فاطمه باز داری میری رو مخم الان برق میاد خو
سارا:بچه ها وایسید من زنگ بزنم بابام به سرایدارمون بگه بیاد در آسانسور رو باز کنه
بعد نیم ساعت سرایدارمون اومد در آسانسور رو باز کرد
#کپی_ممنوع
دیدگاه ها (۰)

(به خاطر اینکه دیر گذاشتم پارت بعدی رو یه پارت اضافه گذاشتم)...

اگه این پستم ۱۰۰ لایک بخره عکس خودمو می زارم

«پارت 3 عشق تو»سارا:همش داشتم بهش فکر میکردم خیلی دلم میخواس...

#قمار_سرنوشت پارت¹⁸و موهاش رو نوازش کردم که چشماش رو باز کرد...

رمان لیچاپارت ۸فرداحلیمه:خواهر خواهر پاشوفاطمه:آخ سرم دوباره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط