{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت

🛑(((ادامه پارت ۱۲)))🛑
هاروکا داد:باز مارو به یه چیزی شبیه کردیییی. هووییی تو جوجه تیغی نمیخوای بیای؟
باکوگو:خیلی خب نفله!
باکوگو به دنبال هاروکا رفت و بعد از اینکه کمی دور شدن هاروکا برگشت روبه باکوگو و باکوگو رو محکم بقل کرد و با ذوق زیاد گفت:پس بلاخره بهش گفتی😆باورم نمیشه داداشی تو چقدر بزرگ شدییی😆باکوگو اون هل داد عقب گفت:ببند اون گاله رو رو مخ. صبر کن ببینم من که اصلا بهت نگفتماما تو از کجا میدونستی که من بهش اعتراف کردم؟
هاروکا سری تکون داد و گفت:عام خب فقط حدس زدم!
باکوگو ادامه داد:که فقط حدس زدی ها نکنه..!
هاروکا:اره اره اره خیلی خب درسته من پشت در فالگوش وایساده بودم حالا که چی؟(باکوگو قرمز میشود.)عام چیشد حالا قرمز شدی نکنه؟ها تو اون رو بوسیدی؟!؟وااایییی باورم نمیشهههههه تو واقعا اون کار رو کردییی وایی خدای منن😆
باکوگو:ببند در اون دهن منحرفتو اصلا به تو چه که من باهاش چیکار کردم😡
هاروکا باکوگو رو سفت تر از همیشه بقل کرد و با خوشحالی گفت:آفرین که به حرفم گوش دادی داداش کوچولو، خب من دیگه میرم حواست پیشه زمردت باشه ها.(بدو بدو رفت.)
باکوگو:اییی نفله ی ...خدا بگم چیکارت نکنه هاروکا.😡

خب خب اینم از این پارت حقیقتا اینقدر خواهر باکوگو رو که خودم من در آوردی آوردم تو داستان رو دوست دارم که هر موقع اسمش رو میارم ناراحت میشم که چرا تو انیمش نیست.😩🛐💫

نظراتتون رو بهم بگین.💫

مرسی خوندی.💫
دیدگاه ها (۴)

سیلام سیلام حقیقتا اونقدر پارت قبلی رو دوست داشتم من که نویس...

خب خب خب از اونجایی که مطمعنم خیلی منتظر این پارتین گفتم زود...

(شاهزاده و شوالیه) پارت ۷باکوگو : این که همون عوضیه شوتو : ...

پارت۴۵

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط