{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی پارت

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۱

*ایزوکو رفت باکوگو رو کاناپه نشسته بود و با گوشی ور میرفت همش به ایزوکو فکر میکرد ۱ ساعت شده بود که اون رفته اوتاقش باکوگو رفت که به ایزوکو سر بزنه اما ایزوکو نبود همه جا رو گشت اما نبود*

کیریشیما : چیزی شده چرا استرس داری ؟؟؟

باکوگو : دکو نیست

کیریشیما : یعنی چی نیست

باکوگو : همه جارو گشتم نیستش

کیریشیما بچه ها بدویین دنبال ایزوکو بگردین نیستش

* همه دنبال ایزوکو گشتن ولی پیداش نکردن باکوگو یادش اومد ایزوکو گفته بود همش میشنوه بپر بپر یهیزی به ذهنش رسید اومید وار بود که واقعی نباشه از پله ها دوید بالا ایزوکو رو دید که چشماش سفید شده بود و لبه ی ساختمون وایساد بود *

ایزوکو : اون داره بهم میگه بپر پایین باید به حرفش گوش بدم اگه این کار رو نکنم به کاچان آسیب میزنه

باکوگو : ایزوکو صبر کنننننننن

*باکوگو خواطرات دوران راهنمایی یادش اومد ایزوکو پرید باکوگو دوید سمتش دیگه دیر شده بود اون پرده بود باکوگو پرید پایین خودش رو به ایزوکو رسوند و تو هوا بغلش کرد و.....

همینجا داستان رو نگه میداریم ادامه پارت بعد🎀
یکم استرس بگیرید زندن مردن یکیشون مرده یا جفتشون نام نام اصلا لذت 😂🎀
دیدگاه ها (۷)

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۲*باکوگو خواطرات دو...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۳المایت : یه راه هس...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۳۰ایزوکو : اره بیا ب...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۲۹(داخل اوتاق)دکتر :...

(تلاش برای نجات یک دوست از تاریکی) پارت ۴۶*کیریشیما زنگ زد ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط