{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهمیتی نداره به هرحال که من زنده نمیمونم سرنوشتم از همون اول ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷²
.
.
اهمیتی نداره ، به هرحال که من زنده نمیمونم ؛ سرنوشتم از همون اول شوم بوده..
با اینکه هر صدا و تصویری برام مبهم بود میتونستم قدم های اروم کسی رو حس کنم که داشت به سمتم میومد ؛ واضح نمیدیدم اما فهمیدم که خم شد و گوشیم رو از روی زمین برداشت . هرکسی بود ، دوست نداشتم اون پیاما رو بخونه.. به هیچ عنوان ، ولی تلاش نکردم که گوشیمو از دستش بگیرم چون که میدونستم با اولین حرکت جسمم قراره دهنمو بسابه .
اگر اون حروم زاده باشه.... ؛ نفس هام شدید تر و بدتر گرفت ، انگار کسی گلوم رو گرفته بود و فشار میداد تا خفه شم ؛
درحالی که داشتم تلاش میکردم هوا رو وارد ریه‌هام کنم دستی محکم رویِ شونه‌م نشست و من با همون اولین لمس فاتحه خودم رو خوندم ، لرزش شدیدی بدنم رو فرا گرفته بود . نمیدونم ، شاید اگر مامانم بود این اتفاقات نمیوفتاد ، یا شایدم اون باعث میشد من از زن ها هم متنفر بشم ، شاید اگر مامانم بود با این حروم زاده دست به یکی میکرد و باهمدیگه منو تیکه تیکه میکردن و توی سطل آشغالای مختلف پخش میکردنم..
افکار مزاحم دست از سرم برنمیدارن..
صدایی کنار گوشم بلند شده بود ، اما هیچی نمیشنیدم ، دستی که روی یه شونه‌م بود اون یکی شونه‌م رو هم احاطه کرد و از روی زمین بلندم کرد . لرزش مردمک هام رو احساس میکردم ، از هر لمسی متنفرم ، کاش میتونستم شونه‌هام رو با اسید میشستم و این لمس رو پاک میکردم از روش ؛ خدای من یه ایده جدید! شاید اون عوضی منو زنده زنده و آروم آروم تو اسید حل کنه..
سعی کردم کمی جسمم رو آروم کنم اما نمیشد ، درست برعکس افکارم که پشت هم قطار میشدن و مغزمو میخوردن جسمم خیلی ساکت و بی اجازه هر غلطی میخواست میکرد ، و نمیتونستم لرزش و حمله‌های عصبی که بخاطر یه لمس ، عطر ، شِئ ، و یا حتی اسمی که هیچوقت شایسته اون حروم زاده نبود بهم دست میداد رو کنترل کنم...
گوش‌هام کیپ شده بودن ، انگار خون توی سرم جمع شده بود ، سرم سنگین بود و نمیدونستم این احساس بخاطر ضربه دیشب بود یا اتفاقاتی که الان برام افتاده ، هرچند حدسش کار سختی نبود.. . دستایی که شونه‌هام رو گرفته بودن کمی شل شدن و من برای لحظه‌ای نفسی از سر آسودگی کشیدم ، انگار توی زندان شلوغ و پر از ماجرا بالاخره یه شب میتونم توی اتاق انفرادی راحت سر روی بالشت بزارم ، حس خوبی داشتم ؛ اما دوام این احساس زیاد نبود
میخواستم به خودم بیام که حس کردم سرم روی چیزی نسبتا سفت و سرد فرود اومده ، شونه‌هام که فشار دو دست روشون بود حالا توسط دو بازوی بزرگ خیلی آروم پوشیده شده بودن و تن لرزون و داغم توی جسمی سرد فرو رفته بود ؛ این احساس.. اون انفرادی رو ولش کن ، انگار از زندان آزاد شدم!
این فرد نمیتونست اون حروم‌زاده باشه... نه.. نمیتونست
انگار آگاهی این موضوع باعث شد دلم یکم آروم و قرار بگیره ، برام مهم نبود این فرد مرده یا زن ، یا حتی کیه ، اگر هم برای من مهم بود تنم اهمیتی نمیداد ، برعکس ، انگار کسی رو پیدا کرده که تموم این سال ها منتظرش بوده ، سردی اغوش کسی چطور میتونست منو اینقدر رام و اروم کنه!؟ حس خوب و بدی داشت
واکنش بدنم به تدریج درحال آروم گرفتن بود ؛ میتونستم به وضوح برخورد قلبی که توی سینه طرف مقابلم میپتید رو حس کنم چرا که انگار ضربه‌هاش روی گونه‌های من فرود میومد ، ترسیده بود؟ . کم کم تونستم صدای اون ضربان رو هم واضح بشنوم . اروم تر که شدم متوجه بویی شدم که به آرومی بینیم رو قلقلک میداد ، عطر اشنایی که وقتی از خواب بیدار شدم به مشامم رسید.. ؛ آقای جئون بود ، اینقدر غرق توی ترس و وحشت بودم که پاک فراموش کردم اون قراره به اتاق برگرده ، اصلا یادم رفت اینجا بوده.
سر کسی روی سرم قفل شده بود و دست‌هایی که بدنم رو در بر گرفته بودن خیلی نرم داشتن حلقه رو تنگ تر میکردن ؛ انگار میخواست هر لحظه بگه "اینجام ، حالت خوبه ، نگران نباش" . هرچند نمیدونستم این مفهوم برای آروم کردم من بود یا شخصی که منو توی بغلش فرو برده بود سعی داشت به خودش اطمینان بده که دختر بچه زیر دستش چیزیش نیست . بدنم هنوز ضعف داشت و میشد گفت با کمک دستای آقای جئونه که سرپا وایسادم .
دیدگاه ها (۳)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷³..دستام توی سینه‌ام و زیر چونه...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷¹..دلم ریخت ، چطور ممکن بود داه...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷⁰..سعی کردم محکم صحبت کنمملودی ...

[♡part¹⁴♡]کفش هام رو در اوردم و کنار اب نشستم،زانو هام رو بغ...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟏𝟓اروم.. با همون صدای شکسته بغضی که داشت ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط