{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷⁰
.
.
سعی کردم محکم صحبت کنم
ملودی : نه هنوز
جونگ‌گوک : پاشو تا من مسئله مینویسم برات بخور ، انگار رنگ و روت داره بد میشه
درحالی که "چشم" میگفتم مثل برق بلند شدم و رفتم تا اب بخورم ، لعنتتتتت این همه حادثه خجالت آور تو یه شببب؟؟
نفس عمیقی کشیدم و رفتم که از کیفم قرصام رو بردارم اما هرچی گشتم نبود ، دو سه دقیقه‌ای میشد که داشتم میگشم
جونگ‌کوک : چیشدی؟
سرمو از توی کیف مدرسه‌م بلند کردم و با لبخند خجالت زده‌ای گفتم
ملودی : نمیدونم چرا کیفم نیست
و دقیقا بلافاصله که اینو گفتم به ذهنم رسید که توی ماشین آقای جئونه ، پس به زبون آوردم
جونگ‌کوک/ملودی : توی ماشینه..
مثل اینکه آقای جئون هم قصد داشت اینو بگه ، چون همزمان باهمدیگه بیانش کردیم
جونگ‌کوک : میرم برات بیارم
از جام بلند شدم
ملودی : مشکلی نیست میتونم بعدا هم..
پرید وسط حرفم
جونگ‌کوک : نه نمیخوام سردردت مانع تمرکزت موقع درس بشه
قانع شدم . سرم رو به معنای موافقت تکون دادم و 'ممنون' زیر لب گفتم . بلند شد و به سمت جاکفشی رفت ، کفشاش رو پوشید و در رو باز کرد
جونگ‌کوک : تا میام ببین اون مسئله‌ای که برات نوشتم رو میفهمی یا نه
"چشم" گفتم و اون از اتاق رفت . برخلاف کاری که باید میکردم به سمت گوشیم رفتم تا بالاخره بعد از این همه مدت یکم از اخبار دورم باخبر بشم . گوشیم رو از شارژ درآوردم و روشن کردمش ؛ اما چیزی که دیدم دلهره‌ای رو توی وجودم به وجود آورد . یک سری تنظیمات که مرتبط با راه اندازی مجدد سیمکارت روی گوشی بود! درحالی که من اصلا سیمکارتم رو درنیاورده بودم ؛ تنظیمات رو انجام دادم و بعد از ری‌استارت کردن گوشیم توی مخاطبینم رفتم تا ببینم تماس از دست رفته‌ای داشتم یا نه ؛ حقیقتش ، داشتم دنبال یه تماس ناشناس توی تاریخ دیشب و ساعتی که اون خواب رو دیدم میگشتم ، تا ببینم واقعا خواب بوده؟ اما خوشبختانه همچین تماسی نبود
فقط دو سه تا میس کال از آقای جئون و تعداد بیشتری از داهی داشتم.. چقدر دلتنگشم ، اگر بود میتونستم بغلش کنم تا یکم از این حس شومی که ته دلمه آزاد بشم . سراغ پیام رسان هام رفتم تا چک کنم ؛ وارد تلگرام شدم ، نوتیف هایی داشتم از معلم ها بابت یک سری کارایی که باید بهم پیام داده بودن و دو تا از هم کلاسی ها هم برای سوال درسی ؛ جواب ندادم تا بعدا برم سراغشون
برای بار آخر پیوی هارو چک کردم ، میخواستم برنامه رو ببندم که پیامی از آیدی ناشناس برام اومد ، یه عکس بود و بعد نوتیفیکیشن اومد :


{ فکر میکنی اون راجبت چه نظری داره!؟ }


نمیتونستم جلوی کنجکاوی‌م رو بگیرم ، پیام رو باز کردم و زدم روی عکس تا لود بشه ؛ هم زمان که عکس داشت لود میشد پیام بعدیش رو فرستاد :


{ یه معلم بیست و دو ساله که عکس نود دانش آموز پونزده ساله‌ش رو دیده °¤° }


درحالی که داشتم پیام دومش رو میخوندم عکس لود شد ؛ آقای جئون بود ، داشت یه دختر رو میبوسید.. میخواستم از عکس بزنم بیرون و طرفو بلاک کنم اما برای لحظه‌ای دختره از نظرم آشنا اومد
بیشتر دقت کردم ، داهی بود!
دیدگاه ها (۵)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷¹..دلم ریخت ، چطور ممکن بود داه...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷²..اهمیتی نداره ، به هرحال که م...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁹..وای وای وااااای ملودی احمق! ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁸..با صدای ضعیف چرخیدن کلید توی...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁸¹..< A quarter of an hour later...

همخونه اجباری... پارت 129"ویو پارک دوین"داشتم پرونده‌ها رو م...

همخونه اجباری... پارت ۱۴۱«ویو داهی»مراسم تازه تموم شده بود.ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط