{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم ریخت چطور ممکن بود داهی با جونسئو تو رابطه بوده داهی ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷¹
.
.
دلم ریخت ، چطور ممکن بود داهی با جون‌سئو تو رابطه بوده ، داهی ادم اینا نیست ؛ مطمئنم که اون دختره نچسبه صبحیه وگرنه داهی از این کارا نمیکنه ، اون دختر خیلی به داهی شباهت داره .
کیفیت عکس خیلی افتضاح بود ، از فاصله نسبتا دوری گرفته شده بود ، اگر کمی کیفیت بهتری داشت شاید میتونستم از نکات فیزیکی‌شون بفهمم که داهیه یا دقل‌باز.. من مطمئنم که داهی نیست اما باز هم ، واقعا نیاز دارم تایید بشه که اون نیست
به خودم اومدم ، چرا الان نگران اونم درحالی که این معلم امشب با من توی این اتاق تنهاعه! اصلا برای چی داشت دقل باز رو می‌بوسید؟ چطوری میتونه با دانش‌آموز خودش همچین کاری کنه
چندتا چک آروم توی گوش خودم زدم و خطاب به خودم گفتم : ملودی ، نگران نباش ، اگر قرار بود کاری بکنه میتونست وقتی توی ماشینش تنها بودی ببرتت یه جای دیگه ، یا میتونست همون موقع که اون طراحی و شعر رو دید بلایی سرت بیاره ، یا حتی وقتی اون شب داشت از رستوران بَرِت میگردوند میتونست توی نوشیدنی‌ها چیزی بریزه.. !
دوباره سیلی ارومی به خودم زدم ، از بس با داهی رمان خوندم دارم دیوونه میشم . به هر حال هرچی هست حقیقته ؛ آقای جئون خیلی فرصت داشت ، اما هیچکاری نکرد . من نمیتونستم قضاوت کنم چرا اون دقل‌باز رو بوسیده
از عکس بیرون اومدم که دیدم یه پیام دیگه فرستاده :


{ اگر جای تو بودم همین الان از توی اون خوابگاه کوفتی فرار میکردم و مثل موش قایم میشدم▪︎~▪︎}


دیگه دلم نمیخواست بیشتر از این چرت و پرتایی که برام تایپ میشد رو بخونم :


{ فکر کردی فرقی با پدرت داره؟ ندیده خوابوند زیر گوشت°-° }


با دیدن لقب اون حیوون صفت احساس کردم زانوهام شل شد
به چه جرعتی داشت از اون اسم میبرد؟
میخواستم انگشتامو تکون بدم و بلاکش کنم اما انگار بدنم قفل شده بود . پیام هاش پشت هم ارسال میشد و صدای پیامک توی گوشام میپیچید اما کاری از دستم برنمیومد ، سِر شده بودم :


{ خیلی احمقی ، نکنه فکر کردی اون همه بیخوابی و کابوس بیخود بوده؟ }


.



{ یه لحظه‌ام به سرت نزد این معلم تخس بدخُلق که اسم همه رو با 'خانم' و 'آقا' شوع میکنه چرا اینقدر با تو خودمونیه؟ }


.



{ لابد پیش خودت گفتی : اوه چه مرد خوبی من براش میمیرم }


.


{ یادت رفته که چطوری هرشب زیر پدرت جون میدادی ؟•~• }


.


{ اون همه کتک‌هایی که خوردی یادت رفته؟ نکنه واقعا فراموشی گرفتی°¤° ؟ پس بزار یادت بیارم }


گوشام سوت میکشید ، نمی‌فهمیدم چه خبره ، تقریبا همه چی اطرافم جز صفحه گوشیم تار شده بود ، انگار کل گذشته‌ام رو داشت میکوبید تو صورتم ، گذشته‌ای که جز قسمت های کمی ازش چیز زیادی یادم نمیومد!
لعنت به این زندگی ؛ مگه من خواستم که اینطور حیوونی بشه پدر من؟ اون لجن فقط زندگیم رو تباه کرد.. باعث شد نسبت به همه بی اعتماد بشم و از همه مردا بدم بیاد . اما حالا؟ وقتی دقیقا دارم تلاش میکنم گذشته‌م رو خاک کنم کسایی هستن که بیان و با شن‌کِش باغچه‌ام رو زیر و رو کنن.. لعنت به همه چی
زانو‌هام خالی شد و روی زمین افتادم ، دستام رو اهرم کردم تا صورتم به زمین برخورد نکنه اما گوشیم از دستم پرتاب شد . صدای نوتیفیکیشن ها میومد .
نمیتونستم نفس های تند تند و مقطعم رو کنترل کنم
نمیشد..
بی اختیار اشکام سرازیر شدن ، درحالی که تلاش میکردم نفس بکشم صدای هق هق هام از گلوم خارج میشد و قدم‌های اشک رو روی صورتم احسای میکردم
صدای باز شدن در رو شنیدم
میخواستم برگردم به سمت در تا ببینم کیه که تونسته در رو باز کنه ، نکنه اون حروم زاده واقعا اومده توی خوابگاه؟ نکنه الان قراره از شدت مشت و لگداش خون ریزی داخلی کنم و بمیرم؟ یا شایدم منو وسط خیابون لخت کنه و به جای هرزه‌هایی که شب‌هاش رو باهاشون میگذروند منو قربانی کنه ، حتی میتونه با یه چاقو خیلی آروم درحالی که داره صدای خنده‌های نحسش رو توی اتاق پخش میکنه پوست صورتم رو صلاخی کنه..
نفسم از شدت این افکار داشت بند میومد
دیدگاه ها (۵)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷²..اهمیتی نداره ، به هرحال که م...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷³..دستام توی سینه‌ام و زیر چونه...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁷⁰..سعی کردم محکم صحبت کنمملودی ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁹..وای وای وااااای ملودی احمق! ...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁴..با رفتن دکتر نفس عمیقی کشیدم...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶²..< the next morning >با حس خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط