{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت

به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت

دلی که کرده هوای کرشمه‌های صدایت

نه یوسفم ، نه سیاوش ، به نفْس کشتن و پرهیز

که آوَرَد دلم ای دوست ، تاب وسوسه‌هایت

ترا ز جرگۀ انبوه خاطرات قدیمی

برون کشیده‌ام و دل نهاده‌ام به صفایت

تو سخت و دیر به دست آمدی مرا و عجب نیست

نمی کنم اگر ای دوست، سهل و زود، رهایت

گره به کار من افتاده است از غم غربت

کجاست چابکی دست‌های عقده‌گشایت ؟

به کبر شعر مَبینَم که تکیه داده به افلاک

به خاکساری دل بین که سر نهاده به پایت

«دلم گرفته برایت» زبان سادۀ عشق است

سلیس و ساده بگویم : دلم گرفته برایت

حسین منزوی
دیدگاه ها (۱)

دل گونه هایم عجیب تنگ است.. دستهایت کو لعنتی کی به خوابش میا...

دلبر صنمی شیرین ، شیرین صنمی دلبر آذر به دلم بَر زد ، بر زد...

نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی خالق هر لحظه از این عشق پ...

شاعر و فرشته‌ای با هم دوست شدند. فرشته پری به شاعر داد و شاع...

جزء الذی لایتجزی

به سينه مي زندم سر، دلي كه كرده هوايت دلي كه كرده هواي كرشم...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلــی کــــه کرده هـوای...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلــی کــــه کرده هـوای...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلی که کرده هوای کرشمه‌...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلــی کــــه کرده هـوای...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایت    دلــی کــــه کرده ه...

به سینه می زندم سر، دلی که کرده هوایتدلی که کرده هوای کرشمه‌...

به سینه می زندم سر ، دلی که کرده هوایت دلی که کرده هوای کرشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط