★اون بهم خیانت کرد ولی... p¹

★اون بهم خیانت کرد ولی... p¹
دوازدهمین بار بود که به جیهوپ زنگ میزدم اما اون جواب نمی‌داد... دیگه داشتم نگران میشدم!
تصمیم گرفتم به جیمین زنگ بزنم...
_"الو؟جیمین؟؟سلام."
جیمین گفت:"سلام اون‌یو خوبی؟"
گفتم:"خوب...نه نه اصلا خوب نیستم جیمین!"
جیمین پرسید:"چرا؟؟چرا اون‌یو؟؟"
سعی داشتم اشک نریزم... با بغض گفتم:"جیهوپ داره نگرانم می‌کنه! تو ازش خبر داری؟؟ چون موبایلشو جواب نمیده..."
جیمین گفت:"اون‌یو آروم باش... نه ازش خبر ندارم ولی آماده شو الان میام دنبالت بریم ببینیم جیهوپ کجاست!"
آماده شدم و منتظر موندم که جیمین بیاد دنبالم...
وقتی رسید، رفتم تو ماشین و ازش تشکر کردم.
وقتی راه افتادیم جیمین گفت:"با کمپانی شروع میکنیم باید اتاق تمرین رو چک کنیم..."
وقتی وارد کمپانی شدیم جیمین منو تا اتاق تمرین راهنمایی کرد... وقتی وارد اتاق شدیم چیزی دیدم که نفسم گرفت!
دنسر جیهوپ رو پاهاش نشسته بود و فاصلشون انقدر کم بود که انگار میخواستن همو ببوسن...
نفس نفس میزدم و اصلا حالم خوب نبود!
جیمین گفت:"اینجا چه خبره؟؟؟"
جیهوپ سرش رو برگردوند و وقتی چشمش به من خورد؛ دختره رو هل داد و اومد سمت من...
با لحنی که نشون میداد ترسیده گفت:"نه نه اون‌یو اونجوری که فکر می‌کنی نیست... بزار برات توضیح بدم"
جیهوپ که نزدیکم میشد انگار نفسم بیشتر می‌گرفت...
جیمین جیهوپ رو هل داد و گفت:"چه غلطی داشتی میکردی؟؟؟چیکار میکردی جیهوپ؟؟؟"
جیهوپ چشاش پر اشک شد؛ گفت:"جیمین... باور کن من خیانت نکردم!"
سرم گیج می‌رفت...‌ زدم به شونه‌ی جیمین گفتم:"جیمین حالم اصلا خوب نیست! میشه بریم؟؟"
جیمین دستمو گرفت و گفت:"آره بریم"
جیهوپ میخواست میاد نزدیکمون که جیمین هلش داد و گفت:"تو کار داری... برو به کارت برس!"
جیهوپ:
اون‌یو و جیمین اشتباه برداشت می‌کردن...
اونا واقعا نمی‌دونستن قضیه چیه!
اون دنسر لعنتی در واقعیت یک طرفدار تاکسیک یا استاکر بود.
داشتیم تمرین می‌کردیم که هلم داد رو صندلی و نشست روی پام... صداش از سرم بیرون نمیره!
بهم گفت:"چطوره که بیشتر باهم تمرین کنیم آقای جانگ؟؟"
باورم نمیشه که از شانس من همون لحظه اون‌یو برسه!
جیمین میخواست از اون‌یو محافظت کنه...
بنابراین فعلا باید دور عشق زندگیم رو خط بکشم اونم فقط به خاطر یک آدم بی‌ارزش!
همونطور که سعی داشتم گریه نکنم... گوشیم زنگ خورد!
جیمین بود...
جواب که دادم جیمین با ترس گفت:"جیهوپ، جیهوپ بیا پایین... اون‌یو حالش بد شده!!"
اون‌یو؟؟؟؟ جوری دویدم سمت آسانسور که خودم نفهمیدم چیشد! بین این همه اتفاق فقط همین رو کم داشتم...


چطور بود؟دوسش داشتید؟ پارت بعدی قشنگه... نظرات و درخواستی های قشنگتون رو حتما میبینم!
_ آگاتا★
دیدگاه ها (۱۰)

داشتم به سمت اتاق پادشاه میدویدم که ناگهان چاقویی تا ته داخل...

سناریو(درخواستی):وقتی وسط امتحان غش می‌کنی : نامجون : همین ک...

* جیمین: جونگ‌کوک امروز می‌خواست بهتون نشون بده که چطور هر ر...

part 72دکتر رفت و جیهوپ نشست پایین صندلی و دستشو گرفت.جیهوپ«...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁶⁷ویو: اتچند ساعت گذشته بود، ولی ه...

پارت ۷: پیشنهادِ وسوسه‌انگیزِ جیمین!با سرعت از اون راهرو و ا...

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

چند پارتی جیمین. (درخواستی)وقتی خیانت می‌کنه...(بچم اصلا اهل...

ازش زنده بیرون اومدم🖤ولی فکر کنم عقلمو از دست دادم💢گفتم حالم...

عزیز ترین دشمن من : ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط