دوست پسر من یه مافیا ی شیطونه part
''دوست پسر من یه مافیا ی شیطونه'' part:1
علامت ا.ت : + علامت کوک : _ علامت سوهی : @ علامت بادیگارد : ¥
👁👄👁👌
مادرم تازه قبول کرده بود که من دیگه مستقل شدم و میتونم با دوستام برم بیرون ولی میگفت که زیاد با پسرا گرم نگیرم و بغلشون نکنم و اگر بادوستام نوشیدنی میخوریم درصد ال**کلش باید کم باشه و زیاد مست نکنیم. (من هنوز ۲۱ سالمه خب)
به هر حال اون مادرمه و نگران میشه پس اینجور قانون ها مشکلی ندارند.
(ویو کوک)
من تازه ۲۶ سالم شده بود ولی کیه که براش تولدم مهم باشه.
این هفه واقعا هفته ی سختی بود و آماده برا ی تموم کردن کارم و یه استراحت کوتاه یا یه پارتی با رفیق پایه ام بودم.
(پرش زمانی به بعد ماموریت کوک)
ماموریت سختی بود ، دستم حسابی درد میکنه. رفتم خونه و پیرهنم رو درآوردم و با شلوار رو ی کاناپه ولو شدم و یه لیوان نوشیدنی ریختم و خوردم و بعد از یه استراحت چند مینی بلند شدم و رفتم به ی حموم ۱۵ مینی.
وقتی اومدم بیرون دیدم ساعت دو ی نصف شبه بس یه شام حاضری خوردم و یکم فیلم
دیدم و بعدش یکم دیکه نوشیدنی خوردم و دیگه خیلی خسته شده بودم پس تلوزیون رو خاموش کردم و وسایل رو خمع و خور کردن و ولو شدم رو ی تخت و حدودا ساعت ۴ صبح
بود که خوابم برد.
(ویو ا.ت)
امشب با دوست صمیمیم کلی فیلم ها ی باهال و ترسناک دیدیم و بعد انیمه که در کل خوش گذشت و سوهی رفت خونش و منم داشتم جمع و جور میکردم که مامانم اومد خونه کلی بغلش کردم و بهش گفتم که برو تو ی اتاق کاراتو بکن و استراحت کن و بیا که امشب قراره خودم شام درست کنم.
سوپرایز شد و بعد رفت طبقه ی بالا ، تو ی اتاقش و منم تو ی اون مدت یه شام عالی درست کردم و صداش زدم که اومد و شروع به خوردن کردیم و کلی از غذا خوشش اومده بود منم با لبخند نگاهش میکردم و غذا میخوردم.
بعد از غذا مامانم من رو به زور راضی کرد که خودش میز رو جمع میکنه که من برم استراحت کنم.
رفتم تو ی اتاقم و یه روتین پوستی انجام دادم و لباسم رو عوض کردم و رو ی تختم ولو شدم و به ساعت نگه کردم که ساعت ۱ شب بود و خیلی خسته بودم و بهدش تفهمیدم کی یهو خوابم برد.......
اینم از پارت یک که یه کسی که آدم نا محترمی بوده گزارش کرده بوده و پاگ شده بود. 😒🤭👌🤗👁👄👁
خلاصه که دوستون دارم و تا پارت بعد بمونید تو خماااارررییی 😘 بایییی
علامت ا.ت : + علامت کوک : _ علامت سوهی : @ علامت بادیگارد : ¥
👁👄👁👌
مادرم تازه قبول کرده بود که من دیگه مستقل شدم و میتونم با دوستام برم بیرون ولی میگفت که زیاد با پسرا گرم نگیرم و بغلشون نکنم و اگر بادوستام نوشیدنی میخوریم درصد ال**کلش باید کم باشه و زیاد مست نکنیم. (من هنوز ۲۱ سالمه خب)
به هر حال اون مادرمه و نگران میشه پس اینجور قانون ها مشکلی ندارند.
(ویو کوک)
من تازه ۲۶ سالم شده بود ولی کیه که براش تولدم مهم باشه.
این هفه واقعا هفته ی سختی بود و آماده برا ی تموم کردن کارم و یه استراحت کوتاه یا یه پارتی با رفیق پایه ام بودم.
(پرش زمانی به بعد ماموریت کوک)
ماموریت سختی بود ، دستم حسابی درد میکنه. رفتم خونه و پیرهنم رو درآوردم و با شلوار رو ی کاناپه ولو شدم و یه لیوان نوشیدنی ریختم و خوردم و بعد از یه استراحت چند مینی بلند شدم و رفتم به ی حموم ۱۵ مینی.
وقتی اومدم بیرون دیدم ساعت دو ی نصف شبه بس یه شام حاضری خوردم و یکم فیلم
دیدم و بعدش یکم دیکه نوشیدنی خوردم و دیگه خیلی خسته شده بودم پس تلوزیون رو خاموش کردم و وسایل رو خمع و خور کردن و ولو شدم رو ی تخت و حدودا ساعت ۴ صبح
بود که خوابم برد.
(ویو ا.ت)
امشب با دوست صمیمیم کلی فیلم ها ی باهال و ترسناک دیدیم و بعد انیمه که در کل خوش گذشت و سوهی رفت خونش و منم داشتم جمع و جور میکردم که مامانم اومد خونه کلی بغلش کردم و بهش گفتم که برو تو ی اتاق کاراتو بکن و استراحت کن و بیا که امشب قراره خودم شام درست کنم.
سوپرایز شد و بعد رفت طبقه ی بالا ، تو ی اتاقش و منم تو ی اون مدت یه شام عالی درست کردم و صداش زدم که اومد و شروع به خوردن کردیم و کلی از غذا خوشش اومده بود منم با لبخند نگاهش میکردم و غذا میخوردم.
بعد از غذا مامانم من رو به زور راضی کرد که خودش میز رو جمع میکنه که من برم استراحت کنم.
رفتم تو ی اتاقم و یه روتین پوستی انجام دادم و لباسم رو عوض کردم و رو ی تختم ولو شدم و به ساعت نگه کردم که ساعت ۱ شب بود و خیلی خسته بودم و بهدش تفهمیدم کی یهو خوابم برد.......
اینم از پارت یک که یه کسی که آدم نا محترمی بوده گزارش کرده بوده و پاگ شده بود. 😒🤭👌🤗👁👄👁
خلاصه که دوستون دارم و تا پارت بعد بمونید تو خماااارررییی 😘 بایییی
- ۴.۰k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط