{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

''دوست پسر من یه مافیا ی شیطونه'' part:1

''دوست پسر من یه مافیا ی شیطونه'' part:1

علامت ا.ت : + علامت کوک : _ علامت سوهی : @ علامت بادیگارد : ¥
👁👄👁👌

مادرم تازه قبول کرده بود که من دیگه مستقل شدم و میتونم با دوستام برم بیرون ولی میگفت که زیاد با پسرا گرم نگیرم و بغلشون نکنم و اگر بادوستام نوشیدنی میخوریم درصد ال**کلش باید کم باشه و زیاد مست نکنیم. (من هنوز ۱۹ سالمه خب)

به هر حال اون مادرمه و نگران میشه پس اینجور قانون ها مشکلی ندارند.

(ویو کوک)

من تازه ۲۴ سالم شده بود ولی کیه که براش تولدم مهم باشه.
این هفه واقعا هفته ی سختی بود و آماده برا ی تموم کردن کارم و یه استراحت کوتاه یا یه پارتی با رفیق پایه ام بودم.

(پرش زمانی به بعد ماموریت کوک)

ماموریت سختی بود ، دستم حسابی درد میکنه. رفتم خونه و پیرهنم رو درآوردم و با شلوار رو ی کاناپه ولو شدم و یه لیوان نوشیدنی ریختم و خوردم و بعد از یه استراحت چند مینی بلند شدم و رفتم به ی حموم ۱۵ مینی.
وقتی اومدم بیرون دیدم ساعت دو ی نصف شبه بس یه شام حاضری خوردم و یکم فیلم
دیدم و بعدش یکم دیکه نوشیدنی خوردم و دیگه خیلی خسته شده بودم پس تلوزیون رو خاموش کردم و وسایل رو جمع و جور کردم و ولو شدم رو ی تخت و حدودا ساعت ۴ صبح
بود که خوابم برد.

(ویو ا.ت)

امشب با دوست صمیمیم کلی فیلم ها ی باهال و ترسناک دیدیم و بعد انیمه که در کل خوش گذشت و سوهی رفت خونش و منم داشتم جمع و جور میکردم که مامانم اومد خونه کلی بغلش کردم و بهش گفتم که برو تو ی اتاق کاراتو بکن و استراحت کن و بیا که امشب قراره خودم شام درست کنم.
سوپرایز شد و بعد رفت طبقه ی بالا ، تو ی اتاقش و منم تو ی اون مدت یه شام عالی درست کردم و صداش زدم که اومد و شروع به خوردن کردیم و کلی از غذا خوشش اومده بود منم با لبخند نگاهش میکردم و غذا میخوردم.

بعد از غذا مامانم من رو به زور راضی کرد که خودش میز رو جمع میکنه که من برم استراحت کنم.
رفتم تو ی اتاقم و یه روتین پوستی انجام دادم و لباسم رو عوض کردم و رو ی تختم ولو شدم و به ساعت نگه کردم که ساعت ۱ شب بود و خیلی خسته بودم و بهدش تفهمیدم کی یهو خوابم برد.......

اینم از پارت یک که یه کسی که آدم نا محترمی بوده گزارش کرده بوده و پاگ شده بود. 😒🤭👌🤗👁👄👁
خلاصه که دوستون دارم و تا پارت بعد بمونید تو خماااارررییی 😘 بایییی
دیدگاه ها (۴)

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

وقتی داداش ناتنیت بود. پارت اول.«ویو ات»سلام من اتم ۱۸ سالمه...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

رومان روز برفی (پارت9)از زبان ات تھیونگ مارو صدا کرد کہ بریم...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

part 1ویو آناستازیااز خواب پا شدم و رفتم که کارای شخصیم رو ا...

p¹ویو هانا-امروز مادربزرگ بهم گفت که یه مهمونی برگزار کرده و...

وقتی تولدت بودو..

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط