دوست پسر من یه مافیای شیطونه
"دوست پسر من یه مافیای شیطونه"
part : 3
علامت ا.ت : + علامت کوک : _ علامت سوهی : @ علامت بادیگارد : @
👁👄👁👌
( ویو ا.ت )
رفتم که سریع آماده بشم و لباس هایی که آماده کرده بودم رو برداشتم و پوشیدم و یه میکاپ ۱۰ مینی ولی جذاب زدم که خیلی داف شده بودم. اکسسوری هایی که آماده کرده بودم رو پوشیدم و کلی عطر زدم که تا ده متری بوش میرفت. (عکس لباسش رو بعدا میزارم براتون ولی اکسسوری هاش رو خودتون تصور کنید) 💮 کیفم رو با لباسم ست کردم و داخلش چیزایی که میخواستم رو گذاشتم و بستمش. رفتم پایین دبدم مامانم شیرینی پخته یدونه خوردم . مامانم گفت که لباست زیادی بازه ولی من قانعش کردم و بعد سوهی زنگ زد و گفت که رسیده و منم رفتم دم در که دیدم که تو ی ماشین نشسته.
رفتم سوار ماشین شدم و بعد کلی شوخی و صحبت راه افتادیم که چشمم خورد به لباسش که اونم مثل من خیلی باز بود و دافی شده بود برا ی خودش.😏
( ویو کوک )
صبح یکم دیر بیدار شدم. زیاد گشنم نبود پس فقط یه شیرینی برداشتم و برا ی صبحونه خوردم بعد به آجوما گفتم بره برا ی ناهار خرید کنه.
چند مین بعد یه لیوان نوشیدنی خوردم و بعدش که دیدم کاری ندارم ، به تهیونگ زنگ زدم که بیاد باهم پی اس فایو بازی کنیم و این چیزا بعد ۳۰ مین رسید و تو اون مدت آجوما با خرید ها برگشته بود و منم فیلم میدیدم. علامت تهیونگ : #
# : سلام کوک. چطوری؟
_ : خوبم مرسی داداش. گفتم بیای تنها نباشیم.
# : اوکی بیا بریم بشینیم صحبت کنیم منم نوشیدنی آوردم.
_ : اتفاقا منم میخواستم باهات حرف بزنم ته.
# : بگو میشنوم ( در حال ریختن دو تا لیوان نوشیدنی )
_ : خب ببین من خیلی وقته که دخترایی رو میبینم که خیلی جذابن ولی عاشقشون نمیشم و دوست دارم که شبا باهم بریم بار و با دخترا ی داف و جذاب حال کنیم و یکم از این خسته گی های ماموریت ها مون و مبارزه ها در بیایم.
# : اووو ، کوک شیطون شدی! قبوله منم از نوشیدنی خوردن و بوس**یدن دخترا ی جذاب بدم نمیاد. ولی اگه خواستم با یه دختری برم توی اتاق برده ی جن**سیم کنمش و بدزدمش تعجب نکن و همکاری کن داداش.
_ : شیطونی که از خودته ولی منم میخوام یه دخترو پس بیا بریم باری که مال خودمونه اونجا دختراش خوراک به فا**ک دادنن.
# : پایم. بیا امشب بریم کوک.
( ویو بعد از گیم زدن و تفریح کوک و ته )
بعد از یکم گیم غروب بود ما خسته شدیم و بعد یکم خوابیدیم. بیدار که شدیم ۶ عصر بود و هوا تاریک بود دیدم تهیونگگ یکم زود تر بیدار شده بوده و داره نودل درست میکنه.
رفتم کمکش که دیدم خودش آماده کرده بود نودل ها رو پس نشستیم خوردی و بعد تهیونگ رفت خونش که آماده بشم که بریم همون بار.
( ویو ساعت ۷ و نیم)
رفتم آماده شدم و رسیدم به بار که دیدم تهونگ هم رسیده و داره از در میره تو.
خودمو بهش رسوندم و سلام کردیم و بعد رفتیم داخل که دیدم کلی دختر اونجا بودن که خیلی جذاب بودن ولی هنوز چون سر شب بود زیاد نخورده بودن که بشه کاریشون داشت پس من و تهیونگ فقط یه جا نشستیم و نوشیدنی سفارش میدادیم و میخوردیم و میگفتیم و میخندیدیم. خیلی خوش گذشت. دیگه دیر وقت بود و ساعت ۱۲ و نیم شب بود وچند نفر از دخترا تلو نلو رفتن ولی چند تاشون یکم مس**ت بودن و خیلی جذاب و
سک**سی بودن و با لباس ها ی باز اونجا نشسته بودن که یکیشون چشمم رو گرفت و تص میم گرفتم برم سمتش .......
خب اینم از پارت سه سیسیاااا۱👌💮❣🤞😊
تورو خدا همایت کنید و کامنت بزارید🇰🇷💮🥺👁👄👁 امیدوارم دوست داشته باشید آرمیون منننن😘🇰🇷💮👌🤞 ببخشید دیر گذاشتم👁👅👁 فعلا بمونید تو خمااارررییییی خوشگلام🇰🇷💮🤞 بایییی 🤗
part : 3
علامت ا.ت : + علامت کوک : _ علامت سوهی : @ علامت بادیگارد : @
👁👄👁👌
( ویو ا.ت )
رفتم که سریع آماده بشم و لباس هایی که آماده کرده بودم رو برداشتم و پوشیدم و یه میکاپ ۱۰ مینی ولی جذاب زدم که خیلی داف شده بودم. اکسسوری هایی که آماده کرده بودم رو پوشیدم و کلی عطر زدم که تا ده متری بوش میرفت. (عکس لباسش رو بعدا میزارم براتون ولی اکسسوری هاش رو خودتون تصور کنید) 💮 کیفم رو با لباسم ست کردم و داخلش چیزایی که میخواستم رو گذاشتم و بستمش. رفتم پایین دبدم مامانم شیرینی پخته یدونه خوردم . مامانم گفت که لباست زیادی بازه ولی من قانعش کردم و بعد سوهی زنگ زد و گفت که رسیده و منم رفتم دم در که دیدم که تو ی ماشین نشسته.
رفتم سوار ماشین شدم و بعد کلی شوخی و صحبت راه افتادیم که چشمم خورد به لباسش که اونم مثل من خیلی باز بود و دافی شده بود برا ی خودش.😏
( ویو کوک )
صبح یکم دیر بیدار شدم. زیاد گشنم نبود پس فقط یه شیرینی برداشتم و برا ی صبحونه خوردم بعد به آجوما گفتم بره برا ی ناهار خرید کنه.
چند مین بعد یه لیوان نوشیدنی خوردم و بعدش که دیدم کاری ندارم ، به تهیونگ زنگ زدم که بیاد باهم پی اس فایو بازی کنیم و این چیزا بعد ۳۰ مین رسید و تو اون مدت آجوما با خرید ها برگشته بود و منم فیلم میدیدم. علامت تهیونگ : #
# : سلام کوک. چطوری؟
_ : خوبم مرسی داداش. گفتم بیای تنها نباشیم.
# : اوکی بیا بریم بشینیم صحبت کنیم منم نوشیدنی آوردم.
_ : اتفاقا منم میخواستم باهات حرف بزنم ته.
# : بگو میشنوم ( در حال ریختن دو تا لیوان نوشیدنی )
_ : خب ببین من خیلی وقته که دخترایی رو میبینم که خیلی جذابن ولی عاشقشون نمیشم و دوست دارم که شبا باهم بریم بار و با دخترا ی داف و جذاب حال کنیم و یکم از این خسته گی های ماموریت ها مون و مبارزه ها در بیایم.
# : اووو ، کوک شیطون شدی! قبوله منم از نوشیدنی خوردن و بوس**یدن دخترا ی جذاب بدم نمیاد. ولی اگه خواستم با یه دختری برم توی اتاق برده ی جن**سیم کنمش و بدزدمش تعجب نکن و همکاری کن داداش.
_ : شیطونی که از خودته ولی منم میخوام یه دخترو پس بیا بریم باری که مال خودمونه اونجا دختراش خوراک به فا**ک دادنن.
# : پایم. بیا امشب بریم کوک.
( ویو بعد از گیم زدن و تفریح کوک و ته )
بعد از یکم گیم غروب بود ما خسته شدیم و بعد یکم خوابیدیم. بیدار که شدیم ۶ عصر بود و هوا تاریک بود دیدم تهیونگگ یکم زود تر بیدار شده بوده و داره نودل درست میکنه.
رفتم کمکش که دیدم خودش آماده کرده بود نودل ها رو پس نشستیم خوردی و بعد تهیونگ رفت خونش که آماده بشم که بریم همون بار.
( ویو ساعت ۷ و نیم)
رفتم آماده شدم و رسیدم به بار که دیدم تهونگ هم رسیده و داره از در میره تو.
خودمو بهش رسوندم و سلام کردیم و بعد رفتیم داخل که دیدم کلی دختر اونجا بودن که خیلی جذاب بودن ولی هنوز چون سر شب بود زیاد نخورده بودن که بشه کاریشون داشت پس من و تهیونگ فقط یه جا نشستیم و نوشیدنی سفارش میدادیم و میخوردیم و میگفتیم و میخندیدیم. خیلی خوش گذشت. دیگه دیر وقت بود و ساعت ۱۲ و نیم شب بود وچند نفر از دخترا تلو نلو رفتن ولی چند تاشون یکم مس**ت بودن و خیلی جذاب و
سک**سی بودن و با لباس ها ی باز اونجا نشسته بودن که یکیشون چشمم رو گرفت و تص میم گرفتم برم سمتش .......
خب اینم از پارت سه سیسیاااا۱👌💮❣🤞😊
تورو خدا همایت کنید و کامنت بزارید🇰🇷💮🥺👁👄👁 امیدوارم دوست داشته باشید آرمیون منننن😘🇰🇷💮👌🤞 ببخشید دیر گذاشتم👁👅👁 فعلا بمونید تو خمااارررییییی خوشگلام🇰🇷💮🤞 بایییی 🤗
- ۳.۸k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط