ایزتسو ب این بدبختی
ایزتسو ب این بدبختی
پارت ۲
حوصلم سر رفت اومد برا فعالیت
گیومی توی ذهنش : اوخخخ . . . زد تو هدف . . .
گیومی نمیدونه چ جوابی ب سانمی بده .
سانمی : خب این موضوع رو ولش . . . حالا دیدی یا نه .
گیومی : ن ندیدم .
سانمی : خب خداحافظ . . .
گیومی : ب امید دیدار . . .
* سانمی میره پیش سیکیدو *
سانمی : هعییی . . . سیکیدو . . .
سیکیدو : چیه . . .
سانمی : برادرت ایزتسو اینجا نیست . . . ده ساعته ک دارم دنبالش میگردم .
سیکیدو : ن اینجا نیست اتفاقا خودمم دارم دنبالش میگردم . . .
سانمی : تو چرا داری دنبالش میگردی . . . ؟
سیکیدو : من با بقیه برادر هاش مبارزه تمرین میکنم اما اون بجای اینکه بشینه یاد بگیره میره توی عمارت ولگردی میکنه و ب خاطر همینه ک همیشه توی مبارزه ها شکست میخوره . تو چرا داری دنبالش میگردی . . . ؟
سانمی : اون بهم میگه کصافت ریدم تو قیافت . . .
سیکیدو : خوبه پس هر دوتامون ب ی بهانهای میوفتیم ب جونش . . .
سانمی : اره . . .
بعد سانمی و سیکیدو شروع میکنن ب گشتن دنبال ایزتسو .
گیومی : وضعیت سفید میتونی بیای بیرون . . .
ایزتسو از زیر لباس های گیومی میاد بیرون .
گیومی : خیل خب از الان تمرینات شروع میشه .
ایزتسو : چییی . . . ؟ ؟ ؟
گیومی : خودت گفتی شاگردت میشم در ضمن من تازه بخاطر تو دروغ گفتم این برای تو هم تمرینه هم تنبیه . . . دوز باش راه بیوفت . . .
ایزتسو دنبال گیومی میره ب کوهستان .
ایزتسو توی ذهنش : از شر سیکیدو ی جورایی خودم رو خلاص میکردم حالا اینم اضافه شد . . .
گیومی : دیگه رسیدیم . . . تو اینجا باید هفت روز تمرین کنی . تازه اینطوری میتونی چند روزی از خشم سانمی در امان باشی .
ایزتسو : حالا چ تمرینی باید انجام بدم . ؟
گیومی : من حوصله ندارم بچه ها برات توضیح میدن . . . فعلا . . .
گیومی اینو میگه و میره . ایزتسو میره پیش بچه هایی ک داشتن تمرین میکردن .
ایزتسو : هعییی . . . بچه ها جناب گیومی ب من گفتن ک باید هفت روز اینجا تمرین کنم چ تمرینی برای من در نظر گرفته شده .
یکی از بچه ها : بهت گفتن هفت روز .
ایزتسو : اره .
یکی از بچه ها : خب تو باید در طول روز بری زیر اب رود خونه .
بعد ایزتسو لباس هاشو در میاره و میره زیر اب تا تمرین کنه اما اب از اون چیزی ک فکر میکرد خیلی سردتره .
ادامه دارد . . .
پارت ۲
حوصلم سر رفت اومد برا فعالیت
گیومی توی ذهنش : اوخخخ . . . زد تو هدف . . .
گیومی نمیدونه چ جوابی ب سانمی بده .
سانمی : خب این موضوع رو ولش . . . حالا دیدی یا نه .
گیومی : ن ندیدم .
سانمی : خب خداحافظ . . .
گیومی : ب امید دیدار . . .
* سانمی میره پیش سیکیدو *
سانمی : هعییی . . . سیکیدو . . .
سیکیدو : چیه . . .
سانمی : برادرت ایزتسو اینجا نیست . . . ده ساعته ک دارم دنبالش میگردم .
سیکیدو : ن اینجا نیست اتفاقا خودمم دارم دنبالش میگردم . . .
سانمی : تو چرا داری دنبالش میگردی . . . ؟
سیکیدو : من با بقیه برادر هاش مبارزه تمرین میکنم اما اون بجای اینکه بشینه یاد بگیره میره توی عمارت ولگردی میکنه و ب خاطر همینه ک همیشه توی مبارزه ها شکست میخوره . تو چرا داری دنبالش میگردی . . . ؟
سانمی : اون بهم میگه کصافت ریدم تو قیافت . . .
سیکیدو : خوبه پس هر دوتامون ب ی بهانهای میوفتیم ب جونش . . .
سانمی : اره . . .
بعد سانمی و سیکیدو شروع میکنن ب گشتن دنبال ایزتسو .
گیومی : وضعیت سفید میتونی بیای بیرون . . .
ایزتسو از زیر لباس های گیومی میاد بیرون .
گیومی : خیل خب از الان تمرینات شروع میشه .
ایزتسو : چییی . . . ؟ ؟ ؟
گیومی : خودت گفتی شاگردت میشم در ضمن من تازه بخاطر تو دروغ گفتم این برای تو هم تمرینه هم تنبیه . . . دوز باش راه بیوفت . . .
ایزتسو دنبال گیومی میره ب کوهستان .
ایزتسو توی ذهنش : از شر سیکیدو ی جورایی خودم رو خلاص میکردم حالا اینم اضافه شد . . .
گیومی : دیگه رسیدیم . . . تو اینجا باید هفت روز تمرین کنی . تازه اینطوری میتونی چند روزی از خشم سانمی در امان باشی .
ایزتسو : حالا چ تمرینی باید انجام بدم . ؟
گیومی : من حوصله ندارم بچه ها برات توضیح میدن . . . فعلا . . .
گیومی اینو میگه و میره . ایزتسو میره پیش بچه هایی ک داشتن تمرین میکردن .
ایزتسو : هعییی . . . بچه ها جناب گیومی ب من گفتن ک باید هفت روز اینجا تمرین کنم چ تمرینی برای من در نظر گرفته شده .
یکی از بچه ها : بهت گفتن هفت روز .
ایزتسو : اره .
یکی از بچه ها : خب تو باید در طول روز بری زیر اب رود خونه .
بعد ایزتسو لباس هاشو در میاره و میره زیر اب تا تمرین کنه اما اب از اون چیزی ک فکر میکرد خیلی سردتره .
ادامه دارد . . .
- ۱۳۵
- ۰۸ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط