چشمان اشک بارم را در امتدا افق به تو میدوزم به تو که در د
چشمان اشک بارم را در امتدا افق به تو میدوزم به تو که در دور ترین نقطه منزل کردی
دستان پر از تمنایم را به سوی تو دراز میکنم به تو که بی نیاز از وجود منی
به چهره سرخ رنگ غروب می نگرم به آسمان به دریا تورا میبینم ،تورا که تبلور از زیبایی هایی....
اکنون قلب سرد ویخ زده من در انتظار توست ....در انتظار توست ....
دستان پر از تمنایم را به سوی تو دراز میکنم به تو که بی نیاز از وجود منی
به چهره سرخ رنگ غروب می نگرم به آسمان به دریا تورا میبینم ،تورا که تبلور از زیبایی هایی....
اکنون قلب سرد ویخ زده من در انتظار توست ....در انتظار توست ....
- ۴۴۱
- ۲۸ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط