{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه مافیا عاشقمه

یه مافیا عاشقمه
Part ۴
*دکتر از عمل جراحی اومد بیرون*
جونگکوک: آقای دکتر حالش خوبه؟ چیزیش نمیشه؟(نگران تر از همیشه)
دکتر: آقای جئون آروم باشید خوشبختانه عمل جراحی با موفقیت پیش رفت و خانم ا/ت حالشون خوبه ۲ ساعت دیگه وعضیتشو چک کنیم میتونید ببریدش خونه
جونگکوک: ممنونم
*حرف های تهیونگ و جونگکوک در آن ۲ ساعت*
جونگکوک: تهیونگ من خودمو نمیبخشم سر یه ماموریت مسخره جون ا/ت رو به خطر انداختم
تهیونگ: هی کوک آروم باش چیزی نشده که
جونگکوک: اما
تهیونگ: درسته رئیسمی ولی من تورو بیشتر از یه رئیس میدونم یادت میاد جنی بخاطر من چیشد؟!
*چند سال قبل*
تهیونگ: جنی تو باید اون تفنگو بدی به من
جنی: نمیخوام خسته شدم از این زندگی حالا هم که دیدم مافیایی بالاخره تونستم یه اسلحه پیدا کنم تا کار خودمو تموم کنم من این فرصتو از دست نمیدم
تهیونگ: نه جنی نه
*جنی به خودش شلیک کرد*
تهیونگ: ن .. نه ... جنیییییی!(گریه)
*زمان حال*
*تهیونگ یادش میاد و گریش میگیره*
جونگکوک: هی ته آروم باش
*تهیونگ رو بغل میکنه*
*۲ ساعت بعد*
پرستار: آقای جئون میتونید خانم ا/ت رو ببرید
*جونگکوک و تهیونگ ا/ت که هنوز بهوش نیومده بود رو تو ماشین گزاشتن کوک هم عقب نشست و ا/ت رو رو خودش خوابوند*
*ا/ت تو ماشین بهوش اومد*
ا/ت: م ... من کجام؟
جونگکوک: حالت خوبه ا/ت(آروم)
ا/ت : آ ... آره خوبم ... اونجا .. م .. من
*چونگکوک انگشت شستشو رو لب ا/ت میذاره*
جونگکوک: انرژیتو باس حرف زدن حدر نده(آروم)
*رسیدن خونه و جونگکوک ا/ت رو رو تخت گزاشت و رفت تا ببینه تهیونگ بعد به یاد اوردن جنی حالش خوبه یا نه تا دلداریش بده*
جونگکوک: تهیونگ
تهیونگ: ...
جونگکوک: ببین تهیونگ من
تهیونگ: تو چی؟! تو اگه چندسال پیش منو تو اون گروه مافیایی مسخرت نمیزاشتی این اتفاق نمیوفتاااد!!(گریه)
*ا/ت شاهد همه صحنه ها بود*
*تهیونگ رفت تو اتاقش و ا/ت اومد تو اتاقش*
ا/ت: ت ... تهیونگ ... حالت خوبه؟ میخوای راجبش حرف بزنیم؟
تهیونگ: برو بیروووون!!!(داد)
ا/ت: باشه اگه نمیخوای زورت نمیکنم ولی
تهیونگ: گفتم برو بیروووون!!(داد بلندتر)
*ا/ت رفت بیرون تو اتاق خودش رو تختش نشست*
ویو تهیونگ
وقتی جنی رو یادم اومد عصبانی شدم و سر ا/ت داد زدم ... آخه احمق اون دختره فقط میخواست کمکت کنه چرا یرش داد کشیدی؟ باید برم پیشش
*تهیونگ رفت اتاق ا/ت و نشست رو تخت ولی ا/ت اینقدر تو فکر بود که نفهمید*
*با صدای تهیونگ برگشت*
تهیونگ: ا/ت
ا/ت : آ .. او نفهمیدم اومدی
تهیونگ: معذرت میخوام ا/ت
ا/ت: اشکالی نداره
تهیونگ راستش (قضیه جنی رو تعریف میکنه)
ا/ت: او .. واقعا متاسفم برات
*صدای شوگا از پایین*
ا/ت! ته! بیای پایین زودباشید!
*تهیونگ و ا/ت اومدن پایین*
شوگا: ا/ت تهیونگ چیکار کردین؟
ا/ت و تهیونگ: ما کاری نکردیم چیشده
شوگا: جونگکوک رفته کلبه چوبی نامه هم گزاشته
*نامه کوک*
من یه چند روزی به کلبه میرم تا نقشه قتل ارا و رزی رو بکشم مزاحم نشید
خدافظ
*ا/ت شروع به اشک ریختن میکنه*
ا/ت: و ... ولی ... ولی من کاری نکردم(بغض)
تهیونگ: مولی من کردم ... تقصیر منه باید برم پیشش
*هیونگ در گوش شوگا: میخوام یه چندروزی مراقب ا/ت باشی
*و بعد تهیونگ میره*
دیدگاه ها (۰)

یه مافیا عاشقمهPsrt ۵ا/ت: شوگا این کجا رفت؟شوگا: هیچی ولش کن...

یه مافیا عاشقمه Part ۳جونگکوک: خب اسمش ارا هست(ارا دوست صمیم...

یه مافیا عاشقمه Part ۲بیدار شدم و دیدم رو تخت کنار همون پسره...

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط