ادامه پارت ۱۱
ادامه پارت ۱۱
یهو فرمون رو کشیدم که پرهام به خودش اومد و گوشی از دستش افتاد رو پاش
صدا ینفر از پشت گوشی میومد که
پریا :داداش خوبی
داداشم اتفاقی افتاده چیشده
داداش جواب بده
گوشی رو از رو پاش برداشت
پرهام :خداروشکر بخیر گذشت بعدا حساب شما دوتا رو میرسم خدافظ
گوشی رو قطع کرد
پرهام :خوبی
اهوم خوبم
پرهام :ببخشید این دوتا حواسم رو پرت کردن
اشکال نداره الان حواستون باشه
رسیدیم خونه ازش تشکر کردم و داشتم از پله ها میرفتم بالا و رها رو مورد عنایت خودم قرار میدادم
و تو فکر مامانم بودم که
درو باز کردم ........
برگرفته از رمان گره #ماکانی
یهو فرمون رو کشیدم که پرهام به خودش اومد و گوشی از دستش افتاد رو پاش
صدا ینفر از پشت گوشی میومد که
پریا :داداش خوبی
داداشم اتفاقی افتاده چیشده
داداش جواب بده
گوشی رو از رو پاش برداشت
پرهام :خداروشکر بخیر گذشت بعدا حساب شما دوتا رو میرسم خدافظ
گوشی رو قطع کرد
پرهام :خوبی
اهوم خوبم
پرهام :ببخشید این دوتا حواسم رو پرت کردن
اشکال نداره الان حواستون باشه
رسیدیم خونه ازش تشکر کردم و داشتم از پله ها میرفتم بالا و رها رو مورد عنایت خودم قرار میدادم
و تو فکر مامانم بودم که
درو باز کردم ........
برگرفته از رمان گره #ماکانی
- ۱۱.۷k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط