{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۲ جاذبه ی چشمات 😍

پارت ۱۲ جاذبه ی چشمات 😍
دیدم رها دا ه صبونه میخوره و با سینا خان حرف میزنه
منو دید گوشیو قطع کرد
رها :عه پیاده اومدی دیدی زورت به من نمیرسه
-نخیر بعدا سرت تلافی میکنم پاشو برو آماده شو و برام یه بلیط جور کن بهم شیراز
رها :چرا چیشده بگو ببینم
گفتم که حالم بده
رها :چیشده بگو جون به لبم کردی
مامانم تصادف کرده
با این حرف زدم زیر گریه
ای وای چرا زودتر نگفتی باشه گریه نکن برات بلیط میگیرم جم کن اشکاتو
عه رها چطوری گریه نکنم مامانمه اگه چیزی بشه من چیکار کنم
عه اینطوری نگو تو که میدونی من از ۱۲ سالگی مامانمو از دس دادم و از تو بی مادر ترم
اشکامو پاک کردم و لبخند زدم :پاشو آماده شو سینا منتظرته بدو
رفت دانشگاه و.......
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۸)

پارت ۱۴ جاذبه ی چشمات 😍 رفت دانشگاه من موندم تنها حوصله هیچ...

پارت ۱۵ رمان جاذبه ی چشمات 😍 😍 ۴ روز بعد...........امروز به ...

جاذبه ی چشمات 😍 پارت ۱۲ که دیدم رها داره صبونه میخوره و با س...

ادامه پارت ۱۱ یهو فرمون رو کشیدم که پرهام به خودش اومد و گوش...

رمان ✩مهربون از درون خشن ٫ پارت ۱ ویو الی چشمامو باز کردم خو...

#نهنگ_پنجاه_دو_هرتز #پارت_دهمبا صدایِ زده شدنِ در از هم فاصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط