{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p⁴

p⁴
My Crazy Boyfriend
continue... .
---
چند لحظه به آن خیره ماند ، سپس در نهایت پوشه را باز کرد .
اولین صفحه شامل یک عکس بود ، دختری با لبخندی آرام ، بدون ترس ، بدون نقاب .
چیزی که در دنیای او تقریبا وجود نداشت.
تهیونگ ناخودآگاه چند ثانیه بیشتر از حد لازم به عکس خیره ماند .
بعد شروع به خواندن کرد ؛ هر صفحه را با دقت .
هر جزئیات را .
اما هرچه جلوتر می رفت بیشتر متعجب میشد .
هیچ راز تاریکی وجود نداشت.
هیچ نقطه مشکوکی دیده نمی‌شد.
زندگی او بیش از حد معمولی بود.
و همین موضوع غیرعادی به نظر می‌رسید.
تهیونگ پوشه را بست و به پشتی صندلی تکیه داد.
چشم‌هایش را بست.
اما دوباره همان تصویر جلوی ذهنش ظاهر شد.
دختری که بدون ترس به او نگاه می‌کرد.
دختری که به جای قدرت و ثروت، خستگی را در چشمانش دیده بود.
و برای اولین بار بعد از سال‌ها...
سوالی در ذهن قدرتمندترین مرد دنیای تاریک شکل گرفت.
«تو واقعاً کی هستی...؟»
در همان لحظه رعد شدیدی آسمان را شکافت.
اما تهیونگ دیگر صدای طوفان بیرون را نمی‌شنید.
چون طوفان واقعی...
تازه درون خودش آغاز شده بود.
---
پایان پارت ۴
فقط ی چیزی جملات عامیانه باشه یا خودمونی 😂
سعی میکنم بهتر بنویسم چون خیلی وقت بود سمتش نیومده بودم
امیدوارم لذت ببریدددد 🙃
منتظر باش !
دیدگاه ها (۰)

ادامه پارت یک فیک Lovelorn خدمت شما اصلا از الان قضاوت نکنین...

سلام سلام چطورید؟خب من اومدم با ی فیک فوق العاده جذاب و پیشن...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟏ویو جونگکوکجونگکوک روبه‌روی اِریا ایست...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط