l loved be angel
l loved be angel
PART 42
تهیونگ. ساعت ۵ صبح بیدار شدم ا/ت کنارم خواب بود بلند شدم و دوش ۱۰ مینی گرفتم و بعد رفتم پایین ...
فقط دو ساعت خوابیدم اما شک نداشتم اون جوجه پلیس حتما امروز کل این منطقه رو میگرده برای همین به فرمانده پارک گفتم ویلای بوسان زو آماده کنه ...
آخرین کارای شرکت روهم کردم که تقریبا ساعت ۶ شد....
ا/ت . با نوری که زد تو چشمم بیدار شدم .... همین که خواستم بشینم چنان دردی زیر شکمم پیچید که دستمو روی دهنم که از درد جیغ نزنم ....
انظار این کار رو ازش نداشتم فکرش رو هم نمیکردم همیم کاری باهام بکنه....
با درد بلند شدم و لباس هام که هر کدوم یه جایی افتاده بودن رو برداشتم و تنم کردم ....
دلم می خاست برم حموم اما با وجود اون مرد امکان نداشت برم ..!
دلم بدجوری درد میکرد نشستم رو تخت که یهو در باز شد و تهیونگ اوند داخل...
تهیونگ. چه عجب .... تازه می خاستم بیدارت کنم....!...خوب خوابیدی ؟ ( پوزخند
ا/ت . خیلی بیشعوری ...! ( یکم بغض اما جدی
تهیونگ. فکر کنم دلت میخاد بازم مثل دیشب جیغ بزنی نه ! ( پوزخند و ابرو بالا انداخت
ا/ت. خفشو کثافتت !... ( یه قطره اشک از گوشه چشمش ریخت
تهیونگ . نفس عمیقی کشید و اومد جلو...بلند شو ... باید بریم
ا/ت. من با تو هیجا نمیامم !
تهیونگ . میایی! اگه نیای با زور میبرمت!
ا/ت. دیگه با زورم نمی تونی جایی ببریم ( بغض
تهیونگ. چرا....میتونم...( یه برگه جعلی از یه سند ازدواج کپی کرده بود و انداخت جلوش که فقط ساکتش کنه
ا/ت. برگه رو برداشت و با دیدنش بلند گفت .... من هیچ وقت زن تو نشدم هیچ وقتم همچین چیزی رو امضا نکردم این اصلا امضای من نیست !
تهیونگ. منم دلم نمیخاد زن احمقی مثل تو داشته باشم ! ... اما فعلا که طبق این برگه زنمی و مجبوری بهم گوش بدی !... در مورد امضا هم باید بگم دیشبم هم خودت امضاش کردی ! ( شاره کرد به تخت خونی ...
ا
ادامه دارد .....
#تابع_قوانین_ویسگون
#فیک
PART 42
تهیونگ. ساعت ۵ صبح بیدار شدم ا/ت کنارم خواب بود بلند شدم و دوش ۱۰ مینی گرفتم و بعد رفتم پایین ...
فقط دو ساعت خوابیدم اما شک نداشتم اون جوجه پلیس حتما امروز کل این منطقه رو میگرده برای همین به فرمانده پارک گفتم ویلای بوسان زو آماده کنه ...
آخرین کارای شرکت روهم کردم که تقریبا ساعت ۶ شد....
ا/ت . با نوری که زد تو چشمم بیدار شدم .... همین که خواستم بشینم چنان دردی زیر شکمم پیچید که دستمو روی دهنم که از درد جیغ نزنم ....
انظار این کار رو ازش نداشتم فکرش رو هم نمیکردم همیم کاری باهام بکنه....
با درد بلند شدم و لباس هام که هر کدوم یه جایی افتاده بودن رو برداشتم و تنم کردم ....
دلم می خاست برم حموم اما با وجود اون مرد امکان نداشت برم ..!
دلم بدجوری درد میکرد نشستم رو تخت که یهو در باز شد و تهیونگ اوند داخل...
تهیونگ. چه عجب .... تازه می خاستم بیدارت کنم....!...خوب خوابیدی ؟ ( پوزخند
ا/ت . خیلی بیشعوری ...! ( یکم بغض اما جدی
تهیونگ. فکر کنم دلت میخاد بازم مثل دیشب جیغ بزنی نه ! ( پوزخند و ابرو بالا انداخت
ا/ت. خفشو کثافتت !... ( یه قطره اشک از گوشه چشمش ریخت
تهیونگ . نفس عمیقی کشید و اومد جلو...بلند شو ... باید بریم
ا/ت. من با تو هیجا نمیامم !
تهیونگ . میایی! اگه نیای با زور میبرمت!
ا/ت. دیگه با زورم نمی تونی جایی ببریم ( بغض
تهیونگ. چرا....میتونم...( یه برگه جعلی از یه سند ازدواج کپی کرده بود و انداخت جلوش که فقط ساکتش کنه
ا/ت. برگه رو برداشت و با دیدنش بلند گفت .... من هیچ وقت زن تو نشدم هیچ وقتم همچین چیزی رو امضا نکردم این اصلا امضای من نیست !
تهیونگ. منم دلم نمیخاد زن احمقی مثل تو داشته باشم ! ... اما فعلا که طبق این برگه زنمی و مجبوری بهم گوش بدی !... در مورد امضا هم باید بگم دیشبم هم خودت امضاش کردی ! ( شاره کرد به تخت خونی ...
ا
ادامه دارد .....
#تابع_قوانین_ویسگون
#فیک
- ۲۸۱
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط