{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نگذار که در دخمه ی ویرانه بمیرم

نگذار که در دخمه ی ویرانه بمیرم
آتش بزن از عشق تو جانانه بمیرم
نام تو شده اسم شب و رمز عبورم
تا از غم و اندوه ، غریبانه بمیرم
" من آمده ام دست به دامان تو باشم
از فاصله ی دور صمیمانه بمیرم
این عکس که در ذهن از اندام تو دارم
محکوم نگهداری و جانانه بمیرم
ای مرغ نگون بخت که در ورطه ی دامی
افتاده به دام از پی آن دانه ، بمیرم
عاشق نشدی تا که بدانی چه کشیدم
پایان غزل در غم پروانه بمیرم
دیدگاه ها (۶)

ذوقی نداشت عطر بهاری که رفتنی‌ستدلخوش شدن به قول و قراری که ...

ﻧﮕﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﻪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﻧﮕﺎﻫﺖ ، ﺍﻟﮑﯽ!ﻣﺜﻼ ﺭﻓﺘﻪ ﺯ ﺳﺮ ﺣﺎﻝ ﻭ ﻫﻮﺍﯾﺖ ، ...

در شب شعر اگر شور نباشد هیچ استهاله ی خوشگلی از نور نباشد هی...

آتش یاد مرا در سینه خواباندی چرا ؟خرمن جان مرا با غصه سوزاند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط