{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در شب شعر اگر شور نباشد هیچ است

در شب شعر اگر شور نباشد هیچ است
هاله ی خوشگلی از نور نباشد هیچ است
مثنوی با غزل احساس رفاقت نکند;
بینشان غمزه ای از دور نباشد هیچ است
دختر شهر غزل بین هجاهای غریب
از غم حادثه مهجور نباشد هیچ است‌
پسر از عشق نگوید به چه می ارزد پس
دور او مملو از حور نباشد هیچ است
شمع باید به گل احساس حسادت بکند
گل اگر فاتح و مغرور نباشد هیچ است
نوعروس غزل ِتر به تهِ حجله ی درد
از سیاهی به سرش تور نباشد هیچ است
"به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد"
شاعر آن عاشق مشهور نباشد هیچ است
ای غزل گوی فراسوی خیالات ِترم
در شب شعر اگر شور نباشد هیچ است
دیدگاه ها (۱۰۶)

نگذار که در دخمه ی ویرانه بمیرمآتش بزن از عشق تو جانانه بمیر...

ذوقی نداشت عطر بهاری که رفتنی‌ستدلخوش شدن به قول و قراری که ...

آتش یاد مرا در سینه خواباندی چرا ؟خرمن جان مرا با غصه سوزاند...

بیا عاشق شویم ، یار جان ....من نم نمِ بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط