رمان گناه عشق
رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۳۲
نیکا: دیاناااااااااااااااا.
دیانا: آروم بابا. چته؟
نیکا: بیا اینم غذای تو با شوشویی🤣😈
دیانا: مرضضضضضض. کثافت نخند.
نیکا: حرص نخور شیرت خشک میشه بچه های ارباب گشنه میمونن.
دیانا: اون فلکه ی آبو ببند. احمق.
نیکا: گگگگگگگگگ.
دیانا: غذامپ بده گشنمه میخوام بخورم.
نیکا: وای گفتی. بیا این غذای تو اینم برای ارباب.
دیانا: من گشنمه.خودت برو بده به ارسلان غذاشو.
نیکا: اع اع زشت نیست؟ شوشویی شماست بعد من ببرم غذاشو؟
دیانا: میدونستی خیلی رو موخی؟
نیکا: البتههه.
دیانا: بده من غذاشو.
نیکا: بفرما.......
غذاشو گرفتم و رفتم توی اتاق.
دیانا:غذا برات آوردم.
ارسلان: اع دستت دردنکنه.
دیانا: نیازی به تشکر نیست. من متعلق به همم.
ارسلان *از روی تخت بلند شدم رفتم رو به روش وایسادم و...
.........؟...........؟.........
پارت: ۳۲
نیکا: دیاناااااااااااااااا.
دیانا: آروم بابا. چته؟
نیکا: بیا اینم غذای تو با شوشویی🤣😈
دیانا: مرضضضضضض. کثافت نخند.
نیکا: حرص نخور شیرت خشک میشه بچه های ارباب گشنه میمونن.
دیانا: اون فلکه ی آبو ببند. احمق.
نیکا: گگگگگگگگگ.
دیانا: غذامپ بده گشنمه میخوام بخورم.
نیکا: وای گفتی. بیا این غذای تو اینم برای ارباب.
دیانا: من گشنمه.خودت برو بده به ارسلان غذاشو.
نیکا: اع اع زشت نیست؟ شوشویی شماست بعد من ببرم غذاشو؟
دیانا: میدونستی خیلی رو موخی؟
نیکا: البتههه.
دیانا: بده من غذاشو.
نیکا: بفرما.......
غذاشو گرفتم و رفتم توی اتاق.
دیانا:غذا برات آوردم.
ارسلان: اع دستت دردنکنه.
دیانا: نیازی به تشکر نیست. من متعلق به همم.
ارسلان *از روی تخت بلند شدم رفتم رو به روش وایسادم و...
.........؟...........؟.........
- ۴.۱k
- ۱۴ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط