"I fell in love with someone'' (P22)
"I fell in love with someone'' (P22)
بدون اینکه اجازه بدم ا.ت خرفی بزنه شروع کردم به بوسیدن لباش.
بعد از 5 مین نفس کم اوردم و از لباش دل کندم.
رو بعش گفتم...
کوک: چرا بی خبری اومدی اینجا؟ سکتم دادی...
ا.ت: تو... تو.. هق.. منو دوست نداری... هقق.. لیا رو دوست داری... هقق.... من.... هق... اضافم...(با گریه)
تعجب کردم.
پس همش زیر سر لیاس.
کوک: دیگه نبینم همچین حرفی بزنیااا من فقط ترو دوست دارم (جدی)
ا.ت: واقعا؟
کوک: اره..
سانا: اهم اهم.. فعک کنم اینجا هویجم... بهتره برم 🗿
کوک: عا ببخشید.
ا.ت: عا باشه برو بهت بعدا میگم چیشده.
سانا:باشه بابای
کوک:خب حالا برگردیم خونه؟
ا.ت:اوهوم
ویو ا.ت:
کوک رفت سمت ماشین منم پشت سرش رفتم..
تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد..
بعد از 20 مین رسیدیم..
رفتیم داخل...
لیا با دیدنم تعجب کردم بهش پوزخند زدم.
کوک هم بهش هیچ محلی نداد.
کوک:خب ا.ت تو برو بالا منم میام.
ا.ت:باشه
رفتم بالا تو اتاق ..
اول از همه لباسامو گذاشتم تو کمد بعد رفتم دستشویی و کارای لازمو انجام دادم تصمیم گرفتم یه دوش بگیرم..
لباسامو در اوردم و وارد وان شدم..
بعد از نیم ساعت در اومدم ..
حوله تنم بود رفتم بیرون کوک رو دیدم که رو تخت نشسته و سرش تو گوشیه...
بهش محل ندادم و لباس خوابمو برداشتم و دوباره رفتم تو حموم.
لباسامو پوشیدم و اومدم بیرون..
روی تخت دراز کشیدم.
کوک هم دراز کشید و از مشت بغلم کرد و سرشو تو گردنم برد..
کوک: شب بخیر..
ا.ت: شب بخیر
نفهمیدم کی ولی خوابم برد......
ادامه دارد.....
ادمین: گایز ببخشید بابت دیر گذاشتن..
خب همون طور نه میدونید امتحان دارم و یه انروز ازاد بودم.... هر وقت ازاد شدم پارت میزارم🩹💨
شرط برای پارت بعدی: 75 لایک 50 کامنت (نفری 6 تا بیشتر نزارین)
بدون اینکه اجازه بدم ا.ت خرفی بزنه شروع کردم به بوسیدن لباش.
بعد از 5 مین نفس کم اوردم و از لباش دل کندم.
رو بعش گفتم...
کوک: چرا بی خبری اومدی اینجا؟ سکتم دادی...
ا.ت: تو... تو.. هق.. منو دوست نداری... هقق.. لیا رو دوست داری... هقق.... من.... هق... اضافم...(با گریه)
تعجب کردم.
پس همش زیر سر لیاس.
کوک: دیگه نبینم همچین حرفی بزنیااا من فقط ترو دوست دارم (جدی)
ا.ت: واقعا؟
کوک: اره..
سانا: اهم اهم.. فعک کنم اینجا هویجم... بهتره برم 🗿
کوک: عا ببخشید.
ا.ت: عا باشه برو بهت بعدا میگم چیشده.
سانا:باشه بابای
کوک:خب حالا برگردیم خونه؟
ا.ت:اوهوم
ویو ا.ت:
کوک رفت سمت ماشین منم پشت سرش رفتم..
تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد..
بعد از 20 مین رسیدیم..
رفتیم داخل...
لیا با دیدنم تعجب کردم بهش پوزخند زدم.
کوک هم بهش هیچ محلی نداد.
کوک:خب ا.ت تو برو بالا منم میام.
ا.ت:باشه
رفتم بالا تو اتاق ..
اول از همه لباسامو گذاشتم تو کمد بعد رفتم دستشویی و کارای لازمو انجام دادم تصمیم گرفتم یه دوش بگیرم..
لباسامو در اوردم و وارد وان شدم..
بعد از نیم ساعت در اومدم ..
حوله تنم بود رفتم بیرون کوک رو دیدم که رو تخت نشسته و سرش تو گوشیه...
بهش محل ندادم و لباس خوابمو برداشتم و دوباره رفتم تو حموم.
لباسامو پوشیدم و اومدم بیرون..
روی تخت دراز کشیدم.
کوک هم دراز کشید و از مشت بغلم کرد و سرشو تو گردنم برد..
کوک: شب بخیر..
ا.ت: شب بخیر
نفهمیدم کی ولی خوابم برد......
ادامه دارد.....
ادمین: گایز ببخشید بابت دیر گذاشتن..
خب همون طور نه میدونید امتحان دارم و یه انروز ازاد بودم.... هر وقت ازاد شدم پارت میزارم🩹💨
شرط برای پارت بعدی: 75 لایک 50 کامنت (نفری 6 تا بیشتر نزارین)
- ۱.۳k
- ۱۸ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط